الشيخ أبو الفتوح الرازي

178

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

امّا « حام » فحلى باشد كه هفت بچهء او آن جا رسند كه همه را بر نشيند ، و بعضى دگر گفتند كه : چون فرزند فرزند او [ را ] ( 1 ) برنشينند ، گويند : حمى ظهرة ، پشت خود را حمايت كرد ، او را منع نكنند از آب و گياه ( 2 ) و آزاد كنند . * ( وَلكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا ) * ، و لكن آنان كه كافراند ( 3 ) فرا مىبافند ( 4 ) بر خداى دروغ ( 5 ) ، افترا افتعال باشد من الفرية و فريه دروغ بىسر و بن باشد و اصل او از « فرى » باشد و آن قطع بود ، يقال : انّه ليفرى الفريّ اى يأتى بالعجب و فرى اذا قطع على وجه الصّلاح و افرى اذا قطع على وجه الفساد . اى عجب مشركان دروغى بر خداى نهادند از احكامى كه ايشان نهادند ! و گفتند : و آن در عقل زشت نبود خداى تعالى از ايشان باز گفت : * ( وَلكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّه الْكَذِبَ وَأَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ ) * ، مجبّره هر قبايح و فضايحى كه در عقل زشتتر است و به اهل مروّت و حرمت حواله نشايد كردن به خداى حواله كردند ، دگر مشركان چهار دروغ به خداى حواله كردند از بحيره و سايبه و وصيله و حام ، حق تعالى اين همه در حقّ ايشان بگفت همانا با مجبّره كم از اين نباشد كه چهارصد بار چهار صد ( 6 ) هزار فعل زشت با خداى حوالت كردند . تعالى علوا كبيرا ( 7 ) ، آفت ايشان و اينان از جهل آمد كه : * ( وَأَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ ) * ، بيشتر عقل ندارند ، يعنى بيشتر عقل را كار نمىبندند و در انديشه به وعظ ( 8 ) كار نمىكنند . و قتاده و شعبى گفتند : با اكثر عوام ايشان را خواست كه ندانستند كه آنچه وضع محال است پنداشتند كه آن خداى نهاده است و كمتر ، كه رؤساى ايشان بودند دانستند ، ابو على گفت : بيشتر جاهلند و باقى كه كمتراند معانداند . * ( وَإِذا قِيلَ لَهُمْ ) * ، چون گويند ايشان را يعنى آنان كه اين محال ( 9 ) اعتقاد كردند

--> ( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 2 ) . اساس ، آج ، لب ، آف ، بم : گيا / گياه . ( 3 ) . آج ، لب : كافرانند . ( 4 ) . مج ، وز ، مت : فرو مىبافند . ( 5 ) . آف را . ( 6 ) . وز : چهار هزار . ( 7 ) . سورهء بنى اسرائيل ( 17 ) آيهء 43 . ( 8 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لت : عقل . ( 9 ) . مج ، مت ، وز ، لت به .