الشيخ أبو الفتوح الرازي
168
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
ترغيب و ترهيب كرد و وعيد و وعد ( 1 ) فرمود گفت : بدانى ( 2 ) كه خداى تعالى سخت عقاب است تا اين علم شما را داعى باشد با فعل طاعات ( 3 ) و اجتناب مقبّحات ، و نيز چون بداند ( 4 ) كه خداى تعالى آمرزنده و بخشاينده و كريم است او را [ داعى ] ( 5 ) باشد به فعل طاعات و ترك معاصى ، و اين از جملهء الطاف باشد كه خداى تعالى با مكلَّف كند براى آن كه علم به منافع ( 6 ) و مضارّ دعوت كند ، خداوندش را با كردن اين و صرف كند از كردن آن و علم آن باشد [ 41 - پ ] كه اقتضاى سكون نفس كند و عقاب مضرّتى باشد مستحق ، مقرون به استحقاق و اهانه ( 7 ) و جز مستحق نباشد لوقوعه عقيب الفعل . * ( ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ ) * ، حق تعالى چون ( 8 ) تقرير ثواب و عقاب كرد ( 9 ) و تحريض كرد ( 10 ) مكلَّفان را بر آن باز نمود كه آنچه به رسول تعلَّق [ دارد در حقّ شما جز بلاغ و رسانيدن نيست ، امّا قبول و امتثال و ثواب و عقاب به رسول تعلَّق ] ندارد آن دو اوّل به مكلَّف تعلَّق دارد و اين دوى ( 11 ) ديگر به مكلَّف ، و فرق از ميان رسول و نبى آن باشد كه نبى الَّا پيغامبر ( 12 ) خدا نباشد من النّباوة و هى الرّفعة و رسول باشد كه نه از خداى باشد و خداى داند آنچه آشكارا دارى و آنچه پنهان كنى تا بر حسب آن جزا دهد شما را از ثواب و عقاب ، و ( 13 ) اين معنى به هيچ پيغامبر تعلَّق ندارد . * ( قُلْ لا يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ ) * ، بگو اى محمّد كه راست نباشد پاك و پليد . و « استوا » بر وجوه باشد : استوا در ( 14 ) مقدار باشد و در پايه و منزلت باشد و در اتّفاق باشد ، و به معنى استيلا باشد و تمكّن ( 15 ) و آن مقابله باشد در اين چيزها بر وجهى كه
--> ( 1 ) . آج ، لب ، مر : وعد و وعيد . ( 2 ) . آف ، لت ، مر : بدانيد . ( 3 ) . آج ، طاعت ، لب : و طاعت . ( 4 ) . اساس ، آج ، لب ، بم ، آف ، آن ، مر : بدانيد . ( 5 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج افزوده شد . ( 6 ) . مج ، مت : علم منافع ، وز : علم او منافع . ( 7 ) . آج ، لب ، آف : اهانت . ( 8 ) . مج ، مت ، وز : ندارد . ( 9 ) . لت : بكرد . ( 10 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لت : تحريض كرد . ( 11 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : دو . ( 12 ) . مج ، مت ، وز : پيغامبرى ، آج ، لب ، بم ، آف ، لت ، آن : پيغمبر . ( 13 ) . مج ، مت ، وز ، لت از . ( 14 ) . آج ، لب : بر . ( 15 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : تمكين .