الشيخ أبو الفتوح الرازي
133
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
چون سوگند خورده باشى سوگند نگاه دارى از حنث [ و اين قول اوليتر است براى آن كه سوگند خوردن مباح است الَّا در معصيت و آنچه حرام است حنث است ، و اين دليل است بر آن كه سوگند بر معصيت نيوفتد براى آن كه چون معنى آن باشد كه سوگند نگاه دارند از حنث ] ( 1 ) و از آن كه دروغ شود اگر سوگند معصيت منعقد بودى اين امر بودى به اصرار بر معصيت ، * ( كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّه ) * ، چنين بيان كند خدا آيات خود كه كرد و ديدى براى شما تا همانا شاكر باشى اين نعمت ( 2 ) را كه از جملهء نعمتهاى دينى است . قوله : * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ ) * - الآية ، آنچه ( 3 ) تفسير خمر و ميسر بايست ( 4 ) گفتن در سورهء البقره باستقصا برفت و اين جا خبرى چند بگويم ( 5 ) . كه در وعيد و مذمّت خمر و شاربان آن آمده است - و اگر چه اين جا نيز از اين معنى گفتهايم : عثمان عفّان ( 6 ) روايت كند كه رسول - عليه السّلام - گفت : انّ اللَّه لا يجمع الخمر و الايمان فى جوف امرء أبدا ، گفت : خداى تعالى جمع نكند ايمان و خمر در دل هيچ كس و معنى آن است كه حكم نكند به ايمان هيچ شارب خمر چون خمر خورد و مستحل باشد آن را ، و اين است تأويل هر خبر كه آيد متضمّن آن كه حكم شارب خمر چون حكم كافر كرده است ، چنان كه فرمود - عليه السّلام : شارب الخمر كعابد الوثن و مدمن الخمر كعابد الوثن ، يعنى اذا شربها مستحلَّا لها . و استحلال خمر و هر محرّمى شرعى كه باشد كفر است به اتّفاق ، و در اين خبر تأويل دگر روا باشد كه گفت : شارب خمر چون بت پرست ( 7 ) است ، يعنى عقاب او بشدّت و سختى چون عقاب وثن باش تشبيه از اين ( 8 ) وجه [ باشد نه از وجه ] ( 9 ) دوم ( 10 ) ، و نيز روا بود كه تشبيه از آن وجه باشد كه از او تبرّا ( 11 ) بايد كردن [ و با او مصافات و مخالصت و
--> ( 1 ) . اساس : ندارد ، از مج افزوده شد . ( 2 ) . مج ، مت : نعمتها . ( 3 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، آف در . ( 4 ) . مج ، مت ، لت ، مر : بايد . ( 5 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لب ، لت ، مر : بگوئيم . ( 6 ) . اساس رضى اللَّه عنه ، آج ، لب امير المؤمنين . ( 7 ) . آج ، لب : باشد . ( 8 ) . مت ، وز از آن . ( 9 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 10 ) . اساس و ديگر نسخه بدلها : دوام ، با توجه به آف تصحيح شد . ( 11 ) . اساس : تبر ، با توجّه به مج تصحيح شد .