الشيخ أبو الفتوح الرازي
99
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
يعنى و حال حالى كه خداى آمرزنده و بخشاينده است بيامرزد ، به فضل و رحمت آن را كه با درگاه او شود . قوله : * ( مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ ) * ، آنگه حق تعالى رد كرد بر ايشان آن مقالهء شنيع ايشان از حوالهء محال كه بر عيسى و مريم كردند گفت : نبود عيسى مريم الَّا پيغامبرى ( 1 ) كه پيش او دگر پيغامبران رفتند و مادرش زنى صدّيقه بود و راست گوى ( 2 ) . و « فعّيل » و « فعّال » بناى مبالغه را باشد ، چنان كه رجل سكيت و شرّير . و قولى دگر آن است [ كه ] ( 3 ) : مصدّق بود به آيات خداى و مؤمن بمنزلهء او و پسرش ، و آياتى كه خداى تعالى در ايشان به خلقان نمود چنان كه گفت : و صدّقت بكلمات ربّها ، و قوله : * ( كانا يَأْكُلانِ الطَّعامَ ) * ، طعام خوردندى ، و اين بر سبيل ردّ و انكار بر ترسايان است تا بيّنه كند ( 4 ) ايشان را بر آن كه آن كس كه طعام خورد و محتاج طعام باشد و اگر نخورد زنده نماند او جسمى ضعيف محدث محتاج باشد ، و آن كه چنين بود الهيّت را نشايد . و بعضى اهل معانى گفتند : خوردن طعام در آيت كنايت است از قضاء حاجت ، براى آن كه آن كس كه او طعام خورد او را حدث بود و آن كه او محدث باشد از ( 5 ) حدث مخصوص ، خدا محدث نتواند بودن به معنى موجد ، چه اثر ( 6 ) حدث با نفار نفس و طبع از او من ادلّ الدّليل باشد بر حدوث صاحبش . آنگه گفت : يا ( 7 ) محمّد بنگر كه ما آيات براى ايشان چگونه بيان مىكنيم و ادلَّه چگونه ظاهر مىگردانيم ، آنگه بنگر كه ايشان از آن چگونه عدول و اعراض مىكنند تا به حدّى رسيد ( 8 ) كه عدول ايشان از قبول حق و نظر در آيات و بيّنات من و اصرار بر كفر تا پندارى كه مجبول و مطبوعاند بر اين كار و كسى جز ايشان ايشان را از آن بنگرداند ( 9 ) ، فهذا معنى قوله : * ( أَنَّى يُؤْفَكُونَ ) * ، اى يصرفون و فلان مأفوك اذا كان مصروفا عن الشّىء ، و دروغ را براى آن « افك » گويند كه مصروف بود از وجه خود و
--> ( 1 ) . آف ، لت ، آن : پيغمبرى ، مر : الَّا رسول مگر پيغمبرى . ( 2 ) . مج ، مت ، وز : راست گير ، لت ، مر : راستى گر . ( 3 ) . اساس : ندارد با توجه به مج افزوده شد . ( 4 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : تنبيه كند . ( 5 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لب ، لت ، مر اين . ( 6 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : اين . ( 7 ) . مر يا محمد انظر كيف يبيّن لهم الآيات . ( 8 ) . مج ، مت ، وز : رسيده . ( 9 ) . مج ، مت ، وز ، مر : مىنگراند .