الشيخ أبو الفتوح الرازي

70

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

نهيك ، و او از اهل فدك بود و مسلمان بود و از قوم او جز او مسلمان نبود ( 1 ) . رسول - عليه السّلام - سريّتى را فرستاد به غزاى ايشان . چون خبر يافتند بگريختند ، و اين مرد مقام كرد براى آن كه مسلمان بود . چون لشكر نزديك در آمدند ، انديشه كرد كه نبايد كه [ نه ] ( 2 ) لشكر پيغامبر باشند ( 3 ) ! گوسپند را با شكستهء كوهى ( 4 ) راند و او بر سر آن كوه شد ، چون لشكر فرود آمدند و تكبير كردن گرفتند ، او بدانست كه لشكر مسلمانانند . فرود آمد و تكبير كرد و برايشان سلام كرد و گفت : لا إله الَّا اللَّه ، محمّد رسول اللَّه . اسامة بن زيد بن حارثه ( 5 ) آهنگ او كرد ، او را بكشت و گوسپندش ( 6 ) براند ، آنگه بنزديك رسول آمدند و او را خبر دادند . رسول - عليه السّلام - دل تنگ شد و خشم گرفت بر اسامة و گفت : من دانم كه او را براى طمع گوسپندان كشتى ، و خداى تعالى اين آيت فرستاد ( 7 ) . رسول - عليه السّلام - آيت بر او خواند ، او گفت : يا رسول اللَّه ! استغفار كن براى من . رسول - عليه السّلام - گفت : پس با « لا إله الَّا اللَّه » چه كنم ! تا چند بار اسامة از رسول - عليه السلام - استغفار خواست ، او گفت : فكيف بلا إله الَّا اللَّه ، يعنى چگونه استغفار كنم براى كسى كه او گويندهء « لا إله الَّا اللَّه » را بكشت به طمع حطام دنيا ، تا اسامه گفت : من خواستمى تا ( 8 ) آن روز ايمان آورده بودمى از آن وهن كه بر من افتاد آن روز ، آنگه پس از آن رسول استغفار كرد براى او و او را گفت : برده‌اى ( 9 ) آزاد كن . عكرمه گفت از عبد اللَّه عبّاس كه : آيت در مردى آمد از بني سليم گوسپند ( 10 ) داشت به ( 11 ) جماعتى از صحابهء رسول - عليه السّلام - بگذشت و بر ايشان سلام كرد . ايشان گفتند : اين مرد اين سلام براى آن كرد تا گوسپند ( 12 ) را حمايت كند و الَّا مسلمان نيست ، آنگه او را بكشتند و گوسفندانش برگرفتند ، خداى تعالى آيت فرستاد .

--> ( 1 ) . آج ، لب : نبودند . ( 2 ) . اساس ، مت ، مر : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 3 ) . وز ، لب : باشد . ( 4 ) . لت : كويى . ( 5 ) . آج ، لب ، لت : حارث . ( 6 ) . آج ، لب ، مر : گوسفندش . ( 7 ) . آج ، لب ، لت : بفرستاد . ( 8 ) . مر : خواستمى كه كاشك . ( 9 ) . مر : بنده . ( 12 - 10 ) . مت ، آج ، لب : گوسفند . ( 11 ) . مر : بر .