الشيخ أبو الفتوح الرازي

65

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

عمد كرد ايشان را به نام ايمان خواند في قوله : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ ( 1 ) فِي الْقَتْلى ( 2 ) . و دليل بر آن كه مراد قتل عمد است ، آن است كه قصاص الَّا در قتل عمد نباشد ( 3 ) . دليل ديگر در اين آيت آن است كه گفت : فَمَنْ عُفِيَ لَه مِنْ أَخِيه شَيْءٌ ( 4 ) ، قاتل ( 5 ) برادر مقتول و اولياى مقتول خواند ، و لا محال برادرى دين است ، چه برادرى نسب صورت نبندد ( 6 ) اين جا ، و كافر برادر مؤمن نباشد در دين . دليل ديگر از اين آيت ، قوله : ذلِكَ تَخْفِيفٌ [ 333 - پ ] مِنْ رَبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ ( 7 ) ، و اين از صفت مؤمنان است براى آن كه خداى تعالى با كافران تخفيف و رحمت نكند ، آنگه آن را كه اعتداء كند ، پس از اين گفت : او را عذابى اليم باشد ، و ذكر كفر و تخليد نكرد . و عذاب متناول باشد قصاص را و حكم او حكم عقاب نيست ، دليل بر اين قوله : قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّه بِأَيْدِيكُمْ ( 8 ) . دليل ( 9 ) ديگر قوله تعالى : وَإِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما ( 10 ) - الآية ، ذكر ايشان به نام ايمان كرد در حال اقتتال با يكديگر ، و اقتتال به عمد باشد به خطا نباشد . و از جهت اخبار آنچه اخبار متواتر است بر آن كه رسول - عليه السّلام - بيعت مردمان كه ستدى ( 11 ) بر آن ستدى ( 12 ) كه شرك نيارند و خون به ناحق نكنند و آنچه ( 13 ) شرايط اسلام است از اجتناب كباير ، آنگه گفتى : فمن فعل من ذلك شيئا فاقيم عليه الحدّ فهو كفّارة له و من ستر عليه فامره الى اللَّه عزّ و جلّ ان شاء غفر له و ان شاء عذّبه ، گفتى : هر كه از اين كباير ارتكاب چيزى كند و حدّ بر او برانند آن كفّارت باشد او را ، و هر كه را پرده به او فرو گذارند ( 14 ) كار او با خداست ، اگر خواهد بيامرزد او را و اگر خواهد عذابش كند .

--> ( 1 ) . اساس : القتال ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها ، از قرآن مجيد تصحيح شد . ( 7 - 4 - 2 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 178 . ( 3 ) . اساس ، مت : باشد ، مر : نمىباشد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 5 ) . تب ، آج ، لب ، مر ، لت را . ( 6 ) . اساس ، مت و ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد . ( 8 ) . سورهء توبه ( 9 ) آيهء 14 . ( 9 ) . لت : دليلى . ( 10 ) . سورهء حجرات ( 49 ) آيهء 9 . ( 11 ) . مر : بستدى . ( 12 ) . مر : بر آن شرط بستدى . ( 13 ) . تب : و آن كه . ( 14 ) . لت : فرو گزارند .