الشيخ أبو الفتوح الرازي
405
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
قوله : * ( وَقَفَّيْنا عَلى آثارِهِمْ ) * ، چون قصّهء جهودان بگفت و آنچه در توريت بر ايشان واجب كرد پس از آن حديث ترسايان و پيغامبرشان و كتابشان آغاز كرد و قفّينا اتبعنا يقال قفوته اقفوه قفوا و قفّيته كذا و بكذا اقفّيه تقفية ( 1 ) و اصله من القفاء ، گفت از پس ايشان و بر اثر وى ( 2 ) ايشان يعنى پيغامبران پيشين بيافريديم ( 3 ) عيسى مريم را . * ( مُصَدِّقاً ) * ، نصب بر حال است از مفعول راست دارندهء آن را كه پيش او بود از كتاب ( 4 ) ، انجيل به او داديم آنگاه ( 5 ) وصف كرد انجيل را به آن كه در او بيان است و * ( هُدىً ) * در آيت محتمل است بيان را و لطف را * ( وَنُورٌ ) * ، و در او روشنايى است يعنى ادلَّه و حجج كه به او راه برند در ظلمات ضلالت چنان كه در ظلمت شب به نور راه برند . و * ( مُصَدِّقاً ) * ، نصب بر حال است از انجيل و هم حال باشد از مفعول راست دارنده و تصديق كننده كتاب توريت را كه پيش اوست و اين تكرار نيست براى آن كه اوّل ( 6 ) حال است از عيسى - عليه السّلام - و دوم حال است از كتاب عيسى كه انجيل است . و « هدى » مصدرى است در جاى حال و المعنى هاديا و راه نماينده * ( وَمَوْعِظَةً ) * ، پندى است پرهيزكاران را . و موعظت [ و ] ( 7 ) وعظ پند باشد . و اگر چه آن در او وعظ است و پند متّقيان را و جز متّقيان را و ايشان را به ذكر تخصيص كرد براى آن كه ايشان منتفع شدند به وعظ آن و متّعظ گشتند . قوله : * ( وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الإِنْجِيلِ بِما أَنْزَلَ اللَّه فِيه ) * ، امر است از خداى تعالى به ترسايان بر ( 8 ) آن كه بر احكام انجيل كار كنند و اين امر غايب است و لام براى امر غايب باشد به حكم آن كه خداى تعالى اين امر ايشان را بر زبان رسول كرد . گفت بفرماى ايشان را كه اهل انجيلند و ترسايانند تا حكم به آن كنند كه خداى تعالى در كتاب ايشان كه انجيل است به ايشان فرستاد . و انجيل افعيل باشد من النّجل و هو الاصل و النّجل النّزّ من الماء و النّجل الولد و النّجل القطع و منه المنجل لآلة القطع الَّذي يحصد به الزّرع .
--> ( 6 - 1 ) . اساس : يقفينه ، با توجه به آج تصحيح شد . ( 2 ) . آج ، لب ، مر ، لت : و پى . ( 3 ) . وز : بيافريد ، لت : بياورديم . ( 4 ) . وز ، آج ، لب ، مر ، لت توريت و كتاب . ( 5 ) . لت : آنگه . ( 7 ) . اساس : ندارد با توجه به وز و ديگر نسخه بدلها . ( 8 ) . لت : به .