الشيخ أبو الفتوح الرازي
401
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
را كه او را واجب باشد در شرع بر جانى * ( فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَه ) * آن كفّارتى باشد . او را خلاف كردند در آن كه ضمير در ( 1 ) آيت راجع با كيست بعضى گفتند راجع است با متصدّق مجنّى عليه و اين قول عبد اللَّه عمرو عبد اللَّه عبّاس و حسن بصرى و شعبى و قتاده و جابر بن يزيد است . و دليل اين تأويل آن است كه عبادة بن الصامت ( 2 ) روايت كرد از رسول - عليه السّلام - كه او گفت هر كه از تن خود چيزى به صدقه كند خداى تعالى آن را كفّارت گناهان او كند به قدر آنچه او صدقه كرده باشد . و ابو السفر ( 3 ) روايت كرد كه مردى از قريش دندان مردى انصارى بشكست انصارى او را به حكومت پيش معاويه برد معاويه شفاعت كرد در آن كه ديت بستاند و قصاص نكند قبول نكرد ابو الدّرداء حاضر بود گفت از رسول - عليه السّلام - شنيدم كه گفت هيچ مسلمان ( 4 ) نباشد كه او را اصابتى و خيانتى ( 5 ) كنند بر چيزى از اندامش او آن ( 6 ) صدقه كند بر جانى و الَّا ( 7 ) خداى - عزّ و جلّ - درجهيش برفيع ( 8 ) كند و گناهانش فرو نهد انصارى گفت اين تو شنيدى از رسول - عليه السّلام - ؟ گفت بلى من شنيدم به گوش خود و ياد گرفتم به دل انصارى گفت گواه باشيد ( 9 ) كه عفو كردم او را . علقمة بن وائل الخفرمى 1 » روايت كرد از پدرش كه مردى مردى را بكشت در عهد رسول - عليه السّلام - اولياى مقتول او را پيش رسول آوردند رسول - عليه السّلام - ولى مقتول را گفت : افتد تو را كه عفو بكنى ( 11 ) از اين مرد ؟ گفت : نه يا رسول اللَّه ( 12 ) ديت بستانى ؟ گفت : نه ، گفت : چه خواهى ؟ گفت : قصاص ، گفت : برو قصاص كن او را چون مرد برفت تا قصاص كند باز خواندش ، گفت : عفو كنى ؟ گفت : نه ، گفت : ديت ستانى ؟ گفت : نه جز قصاص نكنم . گفت برو . چون برفت [ 393 - پ ] دگر باره
--> ( 1 ) . آج ، لب ، مر ، لت له . ( 2 ) . آج ، لب : عباد للَّه اللَّه بن الصامت ، مر : عبد اللَّه الصامت . ( 3 ) . آج ، لب ، مر : ابو السفير . ( 4 ) . آج ، لب ، مر : مسلمانى . ( 5 ) . وز ، آج ، لب ، مر ، لت : جنايتى . ( 6 ) . مر را . ( 7 ) . مر كه . ( 8 ) . آج : ترفيع ، لت : رفع . ( 9 ) . آج ، لب : باشى . ( 10 ) . وز ، آج ، لب ، مر : علقمه بن وائل الحضرمى ( 11 ) . مر ، لت : كنى . ( 12 ) . وز ، آج ، لب ، مر ، لت ، مت گفت .