الشيخ أبو الفتوح الرازي
398
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
آنگه گفت اين مرد را ببرى و برابر قرص خورشيد بدارى ( 1 ) اگر چشم بر كرده در قرص خورشيد نگرد و چشم برهم نزند و آب از چشم نريزد راست مىگويد و اگر چشم برهم زند و آب از چشم ريختن گيرد دروغ مىگويد و اختبار سمعش به اين توان كردن كه آوازى بلند ناگاه در گوش او زند اگر از آن بهراسد دروغ مىگويد و الَّا راست مىگويد . و حديث بينى پاره ركو ( 2 ) بياريد و بر آتش نهيد ( 3 ) و در زير بينى او بداريد ( 4 ) اگر عطسه پيش آيد ( 5 ) دروغ مىگويد و اگر نيايد راست مىگويد و زبانش از دهن بيرون آرى و در زنى ( 6 ) در زبانش زنى اگر خونى ( 7 ) سياه بر آيد راست مىگويد و اگر سرخ باشد دروغ مىگويد تجربه كردند همه همچنان آمد كه امير المؤمنين ( 8 ) - عليه السّلام - گفت ( 9 ) و مرد دروغزن بود در آن دعاوى ، بفرمود تا او را ادب كردند و گفت تو را بر او بيش از آن نيست كه به قصاص ، چوبى بر سر او زنى و آن حكمى ( 10 ) روشن شد و شبهه برخاست ( 11 ) . امّا جراحات بر دو ضرب بود يا جراحتى باشد كه از او بيم تلف نفس باشد و بر مقتل آمده باشد و امّا آنچه دون آن بود آنچه بر مقتل نباشد و در او خطر نفس نبود آن را قصاص شايد كردن و آنچه در او خطر نفس بود چون جائفه و مأمومه در او قصاص نباشد براى آن كه در او خطر نفس است و جائفه جراحتى بود كه بر جوف و شكم باشد و مأمومه جراحتى باشد بر سر كه به دماغ رسيده باشد و به امّ الرّأس و آن جاى مغز سر باشد . و جراحات بر هشت ضرب است اوّلش حارصه باشد و حارصه آن باشد كه خونآلود كند در او شترى لازم آيد آنگه باضعه است و آن ، آن باشد كه گوشت ببرد و در آن دو شتر باشد سهام ( 12 ) متلاحمه است و آن ، آن بود كه به گوشت فرو شود و در آن
--> ( 1 ) . مر : بداريد . ( 2 ) . آج ، لب ، مر ، لت : رگويى . ( 3 ) . آج ، لب ، مر : زنيد . ( 4 ) . آج ، لب : داريد ، مر : دود كنيد . ( 5 ) . وز لت : عطسهيش آيد ، آج ، لب مر : عطسه كند . ( 6 ) . آج ، لب ، مر ، لت : سوزنى . ( 7 ) . آج ، لب ، مر : خون . ( 8 ) . 1 . لت على . ( 9 ) . همه نسخه بدلها : مىگفت . ( 10 ) . آج ، لب ، مر ، لت : حكم . ( 11 ) . لب ، مر : برخواست . ( 12 ) . آج : سوم ، لب : سؤم ، مر : سيم .