الشيخ أبو الفتوح الرازي

381

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

بگفتمى كه در توريت نيست و لكن از خداى مىترسم حكم ايشان آن است كه رجم بايد كردن ايشان را ، جهودان را خوش نيامد گفتند يابن صوريا بس زود كشف سرّ كردى . گفت به اين سوگندان نيارستم خلاف كردن . آنگه رسول - عليه السّلام - گفت پس چرا حكم خداى بگردانيدى ؟ گفت بدان كه چون در ميان ما وضيع القدرى فرومايه ( 1 ) زنا كردى او را حدّ زدمانى و چون شريفى زنا كردى او را رها كردمانى و حدّ نزدى . زنا در ميان اشراف ما فاش شد و بسيار شد و هر گه كه خواستيم تا حدّ زنيم بانگ برآوردند و گفتند فلان و فلان را حدّ نزدى ( 2 ) ما به چه از ايشان كمتريم تا وقتى پسر عمّ ملك زنا كرد و ما آن فرو گذاشتيم هر كس را كه خواستيم تا حدّ زنيم تمرّد كرد ( 3 ) گفت رها نكنم تا آنگه كه پسر عمّ پادشاه را حدّ نزنى ( 4 ) . و پادشاه در آن كار فرو ماند مجمعى ساخت و گفت اين كار را تدبيرى ( 5 ) بايد ما گفتيم چيزى بايد نهادن دون رجم تا شريف و وضيع در آن راست باشند ما جلد و تازيانه زدن بنهاديم ( 6 ) و آن چنان بود كه بفرموديم تا رسنى بياوردند و بتافتند و به قار باندوديم و آن را كه زنا كرد و از آن چهل تازيانه بر او زديم و روى او سياه كرديم و بر خرى نشانديم واشگونه و او را بگردانيديم و اين عقوبت به جاى رجم بنهاديم . رسول - عليه السّلام - گفت انصاف دادى جهودان كه حاضر بودند روى در او نهادند و او را ملامت كردند و گفتند شرط است اين كه تو كردى كشف اسرار و هتك استار ( 7 ) و اطَّلاع خصم بر ناراستى كه كرده باشى گفت آن سوگند كه محمد بر من داد روا نداشتم آن را خلاف كردن و ترسيدم كه خداى تعالى مرا تعجيل ( 8 ) عقوبت كند . رسول - عليه السّلام - گفت معلوم شد شما را كه آنچه شما كرده ( 9 ) و مىكنى ( 10 ) خداى تعالى مرا خبر مىدهد ( 11 ) .

--> ( 1 ) . وز ، آج ، لب ، مر ، لت اى . ( 2 ) . مر ، لت : نزديد . ( 3 ) . لت : تمرّد كردى . ( 4 ) . مر ، لت : بزنيد . ( 5 ) . آج ، لب : تدبير . ( 6 ) . آج ، لب ، مر : نهاديم . ( 7 ) . اساس : اسرار ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 8 ) . آج ، مر ، لت : به تعجيل . ( 9 ) . مر ، لت : كرده‌ايد . ( 10 ) . مر ، لت : مىكنيد . ( 11 ) . وز ، آج ، لب ، مر : دهد ، لت : مىگرداند .