الشيخ أبو الفتوح الرازي

363

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

انا المحسن و هذا الحسين ، به عزّت و جلال من كه هيچ بنده نباشد كه پيش من آيد و چند دانه سپند ( 1 ) بغض اينان در دل دارد و الَّا به دوزخش برم ( 2 ) و باك ندارد ( 3 ) . اى آدم اينان صفوت منند از خلق من . به اينان نجات دهم و به اينان هلاك كنم چون تو را به من حاجتى باشد به اينان توسّل كن و اينان را وسيله و شفاعت ساز به من ، پس رسول - عليه السّلام - گفت ما سفينهء نجاتايم هر كه در او نشيند نجات يابد و هر كه از آن بگردد هلاك شود هر كه را به خداى ( 4 ) حاجتى باشد بايد كه به ما توسّل كند به خداى تعالى و شاعر گويد ( 5 ) : يا خمسة ما كان يأتي بيتهم ( 6 ) جبرئيل الَّا بالكتاب المنزل [ فبذكركم ] ( 7 ) بين العباد تشرّفي و بحبّكم يوم المعاد توسّلي و صاحب رحمه اللَّه نقش نگين خود اين بيت كرد . على اللَّه توكّلت و بالخمس توسّلت ( 8 ) و ديگرى گفت ( 9 ) : على اللَّه فى كلّ الامور توكّلي و بالخمس اصحاب العباء توسّلي ابو هارون العبدىّ روايت كند ( 10 ) از ابو سعيد الخدرىّ كه رسول - صلَّى اللَّه عليه و ( 11 ) آله - گفت چون از خداى چيزى خواهى ( 12 ) براى من وسيله بخواهى ( 13 ) از خداى تعالى ما گفتيم اى ( 14 ) رسول اللَّه وسيله چه باشد ؟ گفت آن درجهء من است [ 386 - پ ] در بهشت و آن هزار پايه است ميان اين پايه ( 15 ) و ( 16 ) آن پايه تاختن اسپى نيك ( 17 ) روست يك ماهه ، يك پايه از جوهر است و يكى از زبرجد 1 » يكى از ياقوت ( 19 ) يكى از زر و يكى از سيم

--> ( 1 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، مر : سپند دانه ، لت : سپندان دانه . ( 2 ) . لت : فرستم . ( 3 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، مر : ندارم . ( 4 ) . آج ، لب : خدا . ( 9 - 8 - 5 ) . تب شعر . ( 6 ) . وز ، آج ، لب ، مر : بينهم . ( 7 ) . اساس : ندارد ، از آج افزوده شد . ( 10 ) . مر : كرد . ( 11 ) . وز ، تب على . ( 12 ) . مر ، لت : خواهيد . ( 13 ) . مر ، لت : بخواهيد . ( 14 ) . مر : يا . ( 15 ) . لب : ثا . ( 16 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، مر ، لت ! تا . ( 17 ) . مر : نيز . ( 18 ) . وز : دو . ( 19 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، مر ، لت و .