الشيخ أبو الفتوح الرازي

357

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

اگر قتل كنند و سلب مرد كشند و مال ربايند ببايد كشتن و بر دار كردن پس از آن كه آنچه برده باشند باز استانيد ( 1 ) عين آن يا بهاء آن و اگر مال ستانند و مرد نكشند حكم آن است كه ايشان را دست و پاى ببرند از خلاف يعنى دست راست و پاى چپ و اگر راه بخوف دارد و مرد نكشد و مال نستاند بر او بيش از نفى نباشد اعني از شهرش بيرون كنند اين مذهب ماست و روايت باقر و صادق است - عليهما السّلام - و قول عبد اللَّه عبّاس و ابو مجلز و سعيد جبير و سدّى و قتاده و ربيع و ابراهيم . و ابو على گفت و محمد جرير طبرى و از شافعى حكايت كرده‌اند كه اگر مال ستانند مكابره ( 2 ) بايد تا زنده ( 3 ) بردارش كنند و بعضى دگر گفتند امام مخيّر است از ميان اين چهار چيز و اين قول حسن بصرى است و سعيد بن المسيّب و نخعى و مجاهد . و روايت و البى است از عبد اللَّه عبّاس و به ظاهر آيت تمسّك كردند و آن كه « او » تخيير را باشد آنگه در نفى خلاف كردند ( 4 ) عبد اللَّه عبّاس گفت حكم نفى آن را كه دست ندهد چون به دست آيد ببايد كشتن او را يا امام مطلق كند تا هر كه او را بيند بكشدش بعضى دگر گفتند معنى آن است كه او را از شهر خود به شهرى ديگر رانند و اين قول سعيد جبير است و عمر عبد العزيز و مذهب شافعى است . و بعضى دگر گفتند معنى نفى حبس است يعنى او را محبوس بكنند و اين مذهب ابو حنيفه است و مذهب ما آن است كه او را از بلاد اسلام برانند به هر شهر كه شود بنويسند با اهل آن شهر تا او را مقام نكنند و برانندش تا آنگه كه توبه كنند و اين قول عبد اللَّه عبّاس است و انس مالك و مالك بن انس و حسن و سدّى [ 385 - پ ] و ضحّاك و قتاده و سعيد جبير و ربيع انس و زهرى . و روايتى دگر اصحاب ما ( 5 ) را آن است كه در بلاد كفر نيز مقام ندهند او را و تمكين نكنند و اگر كافران او را جاى كنند به ايشان محاربت كنند تا او را از بر خود برانند و اصل نفى طرد و ابعاد باشد و نفاية المتاع اين ( 6 ) متاع بد باشد كه بيندازند و

--> ( 1 ) . وز ، تب : استانند ، آج ، لب : باز دهند ، مر : باز پس دهند . ( 2 ) . لب : مكاره . ( 3 ) . مر : زنده‌اش . ( 4 ) . مر : كرد . ( 5 ) . مر : اصحاب را ، لت : ندارد . ( 6 ) . لت : آن .