الشيخ أبو الفتوح الرازي
343
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
بعضى دگر گفتند : ساعدته نفسه ، معنى آن است كه نفس او با [ او ] ( 1 ) مساعدت كرد بر كشتن برادر . و اصل كلمه من الطَّاعة باشد ، يعنى نفس او و هواى او او را برخوردار ( 2 ) كرد و طائع گردانيد بر توسّع تا بر لغت راست باشد . و * ( قَتْلَ أَخِيه ) * ، منصوب است على انّه مفعول به ، يقال طاع يطوع ، و انطاع فى بعض اللَّغة و هو شاذّ ، و اطاعه يطيعه طاعة و اطاعة ، و طوّعه ، ادخله فى الطاعة و الطَّوع ، * ( فَقَتَلَه ) * ( 3 ) ، بكشت او را ، قابيل آن روز برفت و هر وقت ( 4 ) مىآمد و فرصت نگاه مىداشت تا يك روز بيامد هابيل را خفته يافت خواست تا او را بكشد ندانست ( 5 ) چه بايد كردن . در اخبار آمد كه ابليس بيامد و مرغى را بگرفت و برابر او سرش بر سنگى نهاد و به سنگى ديگر سرش بكوفت قابيل از او بياموخت بيامد و سنگى بزرگ برگرفت و بر سر هابيل زد و هابيل را بكشت و ( 6 ) اوّل كشته بود كه او را بر زمين بكشتند از آدميان . در قتلگاه او خلاف كردند ، عبد اللَّه عبّاس گفت : بر كوه ( 7 ) بود . بعضى دگر گفتند : بنزديك عقبهء خرى ( 8 ) بود و اين قول محمد جرير است . و از صادق - عليه السّلام - روايت كردند كه به زمين بصره بود آن جا كه امروز مسجد آدينه است چون او را بكشت بر صحرا بيفگند او را و ندانست كه به او ( 9 ) چه بايد كردن براى آن كه او اوّل كشته بود و ( 10 ) در زمين و اول مرده ، و برابر او ( 11 ) بنشست . سباع زمين قصد او كردند او را ( 12 ) نبايست كه او را سباع بخورد . او را برگرفت و در جوالى نهاد و بر دوش ( 13 ) گرفت و با خود مىگردانيد ( 14 ) يك سال تا مرغان و سباع از آن تغيّر بوى بر او جمع شدند انتظار آن ( 15 ) تا او بيفگند آن را تا ايشان بخورند .
--> ( 1 ) . اساس و مت : ندارد ، از وز افزوده شد . ( 2 ) . كذا در اساس و مت ، ديگر نسخه بدلها : فرمانبردار خود . ( 3 ) . مر پس . ( 4 ) . مر ، آج ، لب : هر روز . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مت كه . ( 6 ) . لت او . ( 7 ) . تب ، لت نود . ( 8 ) . كذا در اساس ، مت و وز ، آج ، لب ، لت : جرى ، تب : حرى ( بدون نقطه ) . ( 9 ) . لت : با او . ( 10 ) . تب ، آج ، لب ، مر ، لت : ندارد . ( 11 ) . وز : ندارد . ( 12 ) . مرجع اين ضمير قابيل است و مرجع « او » دوم هابيل . ( 13 ) . مر : در دوش . ( 14 ) . مر : تا . ( 15 ) . مر كه .