الشيخ أبو الفتوح الرازي
340
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
و در خبر آوردهاند كه خداى تعالى آن برّه را در بهشت مىپرورد تا به فداى اسماعيل كرد . فى قوله : وَفَدَيْناه ( 1 ) بِذِبْحٍ عَظِيمٍ و گفتند به آن برّه پارهاى كره و پارهاى شير بود خداى تعالى همه قبول كرد و از [ قربان ] ( 2 ) قابيل يك حبّه ( 3 ) قبول نه افتاد ( 4 ) . قابيل آن حقد در دل گرفت و پنهان داشت ( 5 ) تا وقت آن كه آدم به حجّ خانه خداى خواست رفتن به مكّه و بر هابيل مىترسيد از قابيل خواست تا او را به كسى سپارد او را بر اهل آسمان عرضه كرد و بر اهل زمين و بر ساكنان كوهها ، هيچ [ كس ] ( 6 ) او را نپذيرفت و گفتند كار امانت عظيم است و ما را قوّت نباشد قبول ( 7 ) كردن ، قابيل را بخواند و هابيل را به زنهار خداى [ به او ] ( 8 ) سپرد او هابيل را بپذيرفت از او . و ذلك قوله - عزّ و جلّ : إِنَّا عَرَضْنَا الأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَالْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَأَشْفَقْنَ مِنْها وَحَمَلَهَا الإِنْسانُ إِنَّه كانَ ظَلُوماً جَهُولًا ( 9 ) ، يعني قابيل حين قبل الامانة و خان فيها . چون آدم برفت قابيل برخاست و بنزديك هابيل آمد و او بر كوهى گوسپند مىچرانيد ( 10 ) . او را گفت : من تو را خواهم ( 11 ) كشتن . گفت : چرا ؟ گفت : براى آن كه قربان تو قبول كردند و قربان من قبول نكردند . [ گفت : ] ( 12 ) مرا در اين چه جرم است ؟ گفت : من بر اين اغضا نمىكنم ( 13 ) كه خواهر نيكو روى مرا ( 14 ) تو به زنى كنى و من خواهر ذميمهء ( 15 ) تو را به زنى كنم و مردمان گويند تو از من بهترى ، به هر حال تو را بكشم .
--> ( 8 - 1 ) . سورهء صافّات ( 37 ) آيهء 107 . ( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز افزوده شد . ( 3 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، مر ، لت بموقع . ( 4 ) . تب - لت : نيفتاد . ( 5 ) . كذا در اساس و متن ، ديگر نسخه بدلها مىداشت . ( 6 ) . اساس ، مت : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 13 - 7 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، مر ، لت : به قبول آن قيام كردن . ( 9 ) . سورهء احزاب ( 33 ) آيهء 72 . ( 10 ) . مر : بر كوهى بود كه گوسپند مىچريد . ( 11 ) . همهء نسخه بدلها بجز مت ، بخواهم . ( 12 ) . آج ، لب ، مر : نسازم و اغضا نكنم . ( 14 ) . اساس و مت : خواهر من نيكو روى ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 15 ) . كذا در اساس و همهء نسخه بدلها . چاپ شعرانى ( 4 / 77 ) : دميمه .