الشيخ أبو الفتوح الرازي

337

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

چنان نهاد كه آن دختر را كه از اين بطن بودى به آن پسر دادندى كه از آن بطن بودى و اختلاف بطون به جارى مجرى اختلاف نسب كرد و آدم - عليه السّلام - چهل بطن زاد ( 1 ) از حوّا ( 2 ) ، هر بطنى در توام مگر شيث كه مادر او را تنها زاد ( 3 ) و گفتند اوّل فرزند كه آدم را آمد قابيل بود ( 4 ) و توأم ( 5 ) او اقليما بود و آخرشان عبد المغيث بود و توأم او كه خواهر او بود از بطن ، امة المغيث بود پس خداى تعالى بر نسل آدم بركت كرد تا عبد اللَّه عبّاس گويد كه آدم - عليه السّلام - از دنيا بنه شد ( 6 ) تا فرزندان و فرزندزادگان او به چهل هزار نرسيدند ( 7 ) . و علما در مولود ( 8 ) قابيل و هابيل خلاف كردند بعضى گفتند قابيل را و توام ( 9 ) او را كه با او همشكم بود و نام او اقليما بود او را پس از آن زاد كه صد سال بود تا در زمين بود پس از آن هابيل را زاد و هم شكم او را . محمّد بن اسحاق گفت عن بعض اهل العلم كه قابيل را در بهشت زاد و حوّا از ولادت او رنجى و دردى و خونى نديد ( 10 ) براى راحت بهشت و هابيل را در زمين زاد ( 11 ) با درد و رنج و خون نفاس ( 12 ) . و خداى تعالى آدم را فرمود كه اين فرزندان را به يكديگر ده هر يكى ( 13 ) از ايشان بر آن دگر حلال است الَّا آن كه او را هم شكم باشد و هم شكم هابيل لبوذ ( 14 ) بود و او از خواهر قابيل به جمال كمتر بود و خواهر قابيل به جمالتر ( 15 ) بود از او ، خداى تعالى فرمود كه خواهر قابيل را به هابيل ده و خواهر هابيل را به قابيل ده قابيل گفت من

--> ( 1 ) . تب ، آج ، لب ، مر ، لت : بزاد . ( 2 ) . لت و . ( 3 ) . اساس ، مت : تنهاد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 4 ) . لت : آمد . ( 5 ) . آج ، لب ، مر : دويم . ( 6 ) . لب : بنشد ، لت : به نشد . ( 7 ) . آج ، لب : برسيدند ، مر : رسيدند . ( 8 ) . لت : مولد . ( 9 ) . لب ، مر : دويم . ( 10 ) . اساس ، مت : بديد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 11 ) . آج ، لب : بزاد . ( 12 ) . اساس ، مت : خون و نفاس ، با توجه به وز و فحواى كلام تصحيح شد . ( 13 ) . مر كه . ( 14 ) . تب ، لت : ابودا ، مر : يهودا ، وز ، تب ، آج ، لب ، مر ، لت نام . ( 15 ) . آج : بهتر ، لت : بهترتر .