الشيخ أبو الفتوح الرازي
325
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
يوشع رها كردند . يوشع در ميان ( 1 ) قوم آمد و پيرهن موسى به دست گرفته . گفتند : موسى را چه كردى ؟ گفت : او را از ميان پيرهن ( 2 ) بر بودند و من نديدم او را دگر . گفتند : پيغمبر خداى را بكشتى و بازآمدى . و خواستند تا او را بكشند . او گفت : مرا سه روز مهلت دهى ( 3 ) اگر خداى تعالى براءت ساحت من پيدا كند ( 4 ) و الَّا من در دست شماام . بر اين قرار دادند و قومى را بر او موكّل كردند او خداى تعالى را دعا كرد و تضرّع كرد ( 5 ) در اظهار براءت ساحت او . خداى تعالى در خواب به آنان نمود كه او را متّهم مىداشتند به آن معنى كه موسى - عليه السّلام - به مرگ خود مرد و ساحت او از آن برى است [ 380 - ر ] جمله به يك شب در خواب ديدند او را رها كردند و بدانستند كه او بى گناه است . وهب بن منبّه گفت : موسى - عليه السّلام - به بعضى حاجات خود مىرفت جماعتى فريشتگان را ديد كه گورى مىكندند ( 6 ) . موسى - عليه السّلام به نظارهء ايشان بايستاد سخت نكو آمد او را ( 7 ) آن گور در او نگريد ( 8 ) راحتى ديد و سبزى ( 9 ) و نزهتى كه از آن نكوتر نباشد . گفت : يا ملائكة اللَّه ! اين گور براى كه مىكنيد ( 10 ) ؟ گفتند : براى بندهء گرامى بر خداى . موسى - عليه السّلام - گفت همانا آن بنده بس گرامى است بر خداى تعالى كه من گور چنين به اين راحت و نزهت و نضارت نديدهام ( 11 ) . فرشتگان گفتند : يا صفىّ اللَّه ! خواهى تا اين گور تو را باشد ؟ گفت : خواهم . گفتند : فرو شو اين جا و بخسپ و روى به رحمت خداى كن و دمى آسان برآر . هم چنان كرد . فرو رفت و بخفت و روى به قبله آورد و دمى برآورد و به آن دم ( 12 ) جان بداد . فرشتگان گور بر او راست كردند . بعضى دگر گفتند ملك الموت به نزديك او آمد و گفت : يا نبىّ اللَّه ! خمر
--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها بجز مت : باميان . ( 2 ) . لت : اين پراهن ، آج ، لب : ندارد . ( 3 ) . مر : دهيد . ( 4 ) . مر : كرد ، فبها . ( 5 ) . لت : نمود . ( 6 ) . تب : مىكنيدند . ( 7 ) . وز ، مر ، لت از . ( 8 ) . آج ، لب ، مر : در نگريد . ( 9 ) . تب ، مر : سيرتى . ( 10 ) . وز ، آج ، مىكنى . ( 11 ) . مر ، لت : نديدم . ( 12 ) . وز ، تب ، لت : با آن دم ، آج ، لب ، مر : با اندام .