الشيخ أبو الفتوح الرازي

306

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

اين بيان حق تعالى رسول را بر وجه معجزه ( 1 ) فرمود براى آن كه ايشان اين ( 2 ) احكام از رجم زانى و جز آن ( 3 ) بر خفيه و پوشيدگى تحريف كرده بودند و كس بر آن مطَّلع نبود جز ايشان خداى تعالى اطَّلاع داد رسول را بر آن تا او خبر داد ايشان را به صنع ( 4 ) ايشان در تورات و انجيل تا علمى باشد از اعلام معجز و دليلى بر صدق و صحّت نبوّت او چه دانند كه اين غيب است و اين كس نداند الَّا عالم الغيب و او اين خبر از خداى يافته بود ( 5 ) ، و قوله : * ( وَيَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ ) * معنى آن است كه اين رسول را كه من فرستادم يعنى محمّد مصطفى - صلَّى اللَّه عليه و آله - بسيارى احكام كه شما از كتابهاى خود بگردانيده ( 6 ) و تأويل خطا كرده آن را بيان مىكند و آشكارا مىكند و از بسيارى عفو مىكند يعنى مىداند و نمىگويد و اين به حسب مصلحت باشد به امر خداى تعالى آنچه حق تعالى گفته باشد كه ايشان را ، اعلام كن از خيانت ايشان كه ايشان را يا جز ايشان را در آن لطف باشد آن اظهار كرد و آنچه گفت پوشيده‌دار از احوال ايشان ، چه دانست كه در اظهار آن لطفى نخواهد بودن پوشيده داشت براى اين وجه را . و روا باشد كه چنان كه در اظهار آنچه اظهار كرد لطف باشد و دلالت گروهى را در ترك آنچه ترك كرد دلالت باشد قومى را براى آن كه اين نوعى بود از علم به احوال ايشان كه او داند كه ايشان در چند چيز ( 7 ) خيانت كردند او بگفت و ديگر چيزها باشد كه در آن هم خيانت كرده باشند . او گويد من مىدانم و لكن عفو بكردم شما را از شرح آن تا اگر به بعضى فعل ايشان را رسوا كرده باشد ايشان را به بعضى اغضا ( 8 ) كرده باشد و اين هم دلالت صدق او بود و هم علامت كرم . آنگه گفت : * ( قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّه نُورٌ ) * ، به شما آمد از خداى تعالى نورى يعنى رسول عليه السّلام ، * ( وَكِتابٌ مُبِينٌ ) * ، يعنى « قرآن » كه كتابى است بيان كننده و « أبان » هم لازم باشد هم متعدّى و « مبين » ، روشن باشد و هم روشن كننده . * ( يَهْدِي بِه اللَّه ) * ، خداى تعالى به او هدايت كند و راه نمايد ، يعنى بيان و لطف به

--> ( 1 ) . تب ، آج ، لب ، مر ، لت : معجز . ( 2 ) . آج ، لب ، مر : ندارد . ( 3 ) . تب : اين . ( 4 ) . لت : صنيع . ( 5 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، لت : يافته باشد ، مر : يافته است . ( 6 ) . مر ، لت : بگردانيده‌ايد . ( 7 ) . لت كه . ( 8 ) . آج ، لب : اغفار ، مر : اعفا .