الشيخ أبو الفتوح الرازي
295
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
حسن بصرى گفت : ضمين باشد آن كه پايندان » و عاقلهء قوم بود . ربيع گفت : امين و استوار قوم باشد . قتاده گفت : گواه باشد بر قوم خود . و قومى دگر گفتند : رئيس باشد و عريف كه از كارها بر رسد و اصل نقيب در لغت فعيل باشد از نقب و نقب سوراخ فراخ باشد و آن را كه آن سوراخ كند نقّاب خوانند . و ثقب و نقر و نقب متقارب باشد جز كه ثقب ( 2 ) اندك بود و نقر از او بيش باشد و كندهگر را نقّار گويند و چنگال مرغ را ( 3 ) منقار گويند و نقب از همه بيشتر باشد . و بعضى اهل لغت گفتند : نقيب فعيل باشد به معنى فاعل براى آن كه او تعرّف كند و از كارها بر رسد و در غور كارها رود پس به ( 4 ) آن ماند كه نقب كند . و بعضى گفتند : فعيل باشد به معنى مفعول براى آن كه كار او را تفحّص كرده باشند و در غور شده تا بدانسته باشند كه او صلاحيت نقابت دارد ( 5 ) و منقبت آن خصلت ( 6 ) باشد كه بر او نقب كنند و در غور او شوند از فضيلت مرد و جمعش مناقب باشد و نقبه ايزار پاى باشد كه آن را ساق نبود براى آنش نقبه خوانند لاتّساع نقبتها و اوّل جرب را نقبه گويند . قال الشاعر : متبذّلا تبدو محاسنه يضع الهناء مواضع النّقب و كلب نقيب گويند سگى كه آن را سوراخى در گلو كنند تا آواز او بلند بر نيايد و اين بخيلان كنند تا مهمان به آواز سگ به ايشان راه نبرد ( 7 ) و در معنى نقبا در اين آيت دو قول گفتند : حسن بصرى و جبّايى گفتند ، براى آن ايشان را نقيب خواند ( 8 ) كه ايشان را ضمان قوم خود كردند كه مخالفت نكنند آن را كه اسد آن را ( 9 ) فرموده بودند .
--> ( 1 ) . لت : پايندگان . ( 2 ) . اساس ، وز ، مت : نقب ، با توجّه به تب و ساير نسخه بدلها تصحيح شد . ( 3 ) . اساس : مرا ، با توجه به وز تصحيح شد . ( 4 ) . لت : با . ( 5 ) . لت يا نه . ( 6 ) . آج ، لب : حاصل . ( 7 ) . مر : نيابد . ( 8 ) . مر : خوانند . ( 9 ) . كذا در مج ، وز ، مت ( ؟ ) ديگر نسخه بدلها : ندارد .