الشيخ أبو الفتوح الرازي

271

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

خواهد دهد و روا باشد و دليل بر صحّت مذهب ما ، قوله : * ( بِرُؤُسِكُمْ ) * ، و آن كه « با » تبعيض راست اين جا ، براى آن كه تا حمل توان كردن بر معنى مستفاد ، حمل نشايد كردن بر زيادت . و چون « با » زيادت را نباشد و تعديه را نباشد لابد او را معنيى بايد و هيچ معنى نيست او را الَّا تبعيض ، و الَّا لغو باشد . اگر گويند در باب تيمّم لازم آيد كه به بعضى روى مسح كنى براى « با » تبعيض را گوييم همچنين گوييم ( 1 ) كه به بعضى روى بايد كردن و آن بعض ، من ( 2 ) قصاص الشّعر الى طرف الانف باشد و اگر كسى ( 3 ) به جاى مسح سر غسل كند و سر بشويد مجزى نباشد ( 4 ) از مسح بنزديك ما ، و بنزديك جملهء فقها مجزى باشد . گفتند براى آن كه غسل مشتمل [ 370 - ر ] بود بر مسح و اين طريقه نامعتمد است براى آن كه اگر كسى را كه وضو بايد كردن و خويشتن به آب بر آرد مجزى نباشد او را از طهارت نماز به اتّفاق ، با آن كه مشتمل و مستغرق است اعضاى طهارت را . ديگر ( 5 ) آن كه ( 6 ) معنى غسل مخالف است معنى مسح را ، چه مسح امرار عضوى باشد كه در او نداوت باشد بر عضوى ديگر ، و غسل امرار ( 7 ) آب باشد مع الجريان . و براى آن كه مسح داخل باشد در غسل واجب نكند كه هر دو يكى باشد ، نبينى كه دستار را خرقه نخوانند اگر چه خرقه داخل بود در عمامه ، و محلَّه را خانه نخوانند و اگر چه مشتمل بود بر او . و شافعى را در او دو قول است : يكى چنان كه ما گفتيم و دگر چنان كه ( 8 ) فقها گفتند . و بنزديك ما مسح سر و مسح پا به بقيّهء نداوت وضو بايد و آبى نو نبايد گرفتن براى او و جملهء فقها خلاف بكردند ( 9 ) در اين و گفتند : آبى ( 10 ) نو بايد گرفتن . و مالك گفت : اگر به بقيّهء نداوت مسح كند ( 11 ) روا باشد جز كه ( 12 ) فاضلتر آن

--> ( 1 ) . كذا در اساس و مت و لت ، وز ، تب : ندارد ، آج ، لب : گويند ، مر : باشد . ( 2 ) . اساس و مت : فى ، با توجه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 3 ) . مر گويد . ( 4 ) . مر : نيست . ( 5 ) . لت ، آج ، لب : دگر . ( 6 ) . تب : ندارد . ( 7 ) . مر به . ( 8 ) . لب ، مر : « چنان كه » را ندارد . ( 9 ) . اساس و مت : نكردند خوانده مىشود كه با توجه به معنى جمله و ضبط نسخه بدلها تصحيح شد . ( 10 ) . مر : بلَّه ( به معنى رطوبت ، نم ) . ( 11 ) . آج ، لب : كشد . ( 12 ) . مر : چرا كه .