الشيخ أبو الفتوح الرازي
256
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
باقى و نيز آنچه پيش از آن گرفته باشد و نخورده . مذهب بعضى ( 1 ) فقها چنان است كه اگر ثلثى نخورده باشد ( 2 ) باقى حلال باشد . و مذهب بعضى آن است كه اگر يك پاره مانده باشد و باقى ( 3 ) نخورده باشد ( 4 ) حلال بود . و آنچه مذهب ماست بيان كرديم . * ( وَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّه عَلَيْه ) * ، امر است بر سبيل وجوب و امر ( 5 ) قرآن به ظاهر محمول بود بر وجوب تا دليلى پيدا شدن بر آن كه ندب است . و بعضى مفسّران گفتند : « من » زيادت است في قوله : * ( مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ ) * ، چنان كه زيادت است ، في قوله : وَيُكَفِّرُ ( 6 ) عَنْكُمْ مِنْ سَيِّئاتِكُمْ ( 7 ) ، و التّقدير : فكلوا ما امسكن عليكم و غرض ايشان در اين آن است تا عام باشد در جمله آنچه گيرند بر هر وجه كه باشد ، و اين درست نيست براى آن كه كلام تا حمل شايد كردن بر وجهى كه مفيد ( 8 ) باشد حمل نبايد كردن بر وجهى كه فايده ندهد . و « من » تبعيض راست اين جا ، و معنى آن است كه از او بخورى ( 9 ) آنچه دليل ره نمايد [ بر آن كه حلال است براى آن كه نه هر صيدى ( 10 ) كه سگ معلَّم بگيرد حلال باشد براى ] ( 11 ) آن كه او گرفته باشد ، اوّل بايد تا آن صيد در خود حلال باشد چه اگر چيزى محرّم گيرد چون روباه و خرگوش ، حلال نباشد . پس فايدهء « من » اين است . و باز نمودم ( 12 ) كه مراد به جوارح كه به او صيد كنند تا حلال باشد ( 13 ) ، سگ است لا غير . و در اخبار چنين آمد كه پيش از نزول اين آيت رسول - عليه السّلام - بفرمود تا سگان مدينه را بكشتند ( 14 ) . و سبب آن بود كه ابو رافع روايت كند كه جبرئيل -
--> ( 1 ) . وز : ندارد . ( 2 ) . لب ، مر ، لت : بخورده باشد . ( 3 ) . آج ، لب ، مر : ندارد . ( 4 ) . تب ، لت : بخورده باشد . ( 5 ) . مر . و اوامر . ( 6 ) . اساس و همهء نسخه بدلها بجز مر : نكفّر ، با توجه به نصّ قرآن مجيد تصحيح شد . ( 7 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 271 . ( 8 ) . اساس ، وز و مت : مقيّد ، با توجه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 9 ) . اساس ، تب ، مر : نخورى ، با توجه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 10 ) . وز : براى آن كه حلال است هر صيدى . ( 11 ) . اساس و مت : افتادگى دارد ، از تب افزوده شد . ( 12 ) . مر : باز نموديم . ( 13 ) . اساس ، مت چه اگر چيزى محرّم گيرد ، كه زائد مىنمود . ( 14 ) . وز ، مر ، لت : بكشند .