الشيخ أبو الفتوح الرازي

241

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

بعضى دگر گفتند : اين سنگها براى آن نصب كردند كه ذبيحه ( 1 ) كه بكشتندى خون در خانهء كعبه ماليدندى بتقرّب و گوشت آن ذبيحه تنك باز كردندى و بر اين سنگها افكندندى ( 2 ) تا خشك شدى . چون مسلمانى ظاهر شد مسلمانان گفتند : اهل جاهليّت خانهء خداى را تعظيم كردندى ( 3 ) به خون كه در او ماليدندى هم ما ( 4 ) اوليتريم كه آن را تعظيم كنيم . خداى تعالى اين آيت فرستاد : * ( لَنْ يَنالَ اللَّه لُحُومُها وَلا دِماؤُها وَلكِنْ يَنالُه التَّقْوى مِنْكُمْ . . . ) * ، * ( وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالأَزْلامِ ) * ، واحدها زلم و زلم قال الرّاجز : بات يقاسيها غلام كالزّلم و اين ( 5 ) تيرهايى بود كه در جاهليّت داشتندى ( 6 ) بر بعضى نوشته كه امرنى ربّي . و بر بهرى نوشته كه نهاني ربّى چون كارى خواستندى كردن از سفرى و تجارتى و مانند آن ، آن تيرها ( 7 ) بگردانيدندى . اگر ( 8 ) تير ( 9 ) برآمدى كه بر او امر بودى برفتندى و اگر آن برآمدى كه بر او نهى بودى آن كار ( 10 ) رها كردندى . خداى تعالى بيان كرد كه اين كردن حرام است و قال الشّاعر : فلئن جذيمة قتّلت سرواتها فنساؤها يضربن بالازلام سعيد جبير گفت : ازلام سنگهاى سپيد بودى كه ايشان زدندى عند آن كه عزم كردندى بر كارى بر طريق فال و زجر چنان كه در ميان ما بعضى زنان كنند . محمّد بن اسحق گفت : هبل صنمى بود بزرگ از اصنام قريش و بر سر چاهى نهاده بود در خانهء كعبه كه هداياى كعبه در آن چاه بودى و بنزديك هبل هفت تير نهاده بودى هر يكى ( 11 ) را چيزى بر ( 12 ) نوشته بر يكى نوشته « عقل » يعنى ديه و بر ديگر ( 13 ) نوشته « نعم » و بر ديگرى « لا » و بر ديگرى « منّا » و بر ديگرى من غيرنا و بر ديگرى

--> ( 1 ) . مر : ذبيحه‌اى . ( 2 ) . وز ، تب ، مر ، مت : افكندندى . ( 3 ) . مر : كردند . ( 4 ) . اساس وز ، تب ، مت : هما / هم ما ، آج ، لب ، مر ، لت : ما . ( 5 ) . آج ، لب ، مر ، لت : آن . ( 6 ) . لت و . ( 7 ) . لت را . ( 8 ) . مر آن . ( 9 ) . لت : تيرها . ( 10 ) . لت را . ( 11 ) . آج ، لب : يك . ( 12 ) . مر آن . ( 13 ) . مر ، لت : ديگرى .