الشيخ أبو الفتوح الرازي

141

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

را - عزّ و جلّ - بل زيان آن راجع است با شما ، چه آن كه ملك آسمان و زمين او را باشد ، او را از طاعت مطيعان سود نباشد و از معصيت عاصيان زيان نباشد ، و او هميشه غنى و بىنياز بوده است . و معنى « غنى » راجع با نفى حاجت است ، و ( 1 ) در حقّ ما و در حقّ خداى تعالى صفتى نباشد ، بل مرجع او با نفى حاجت بود ، و فلان غنىّ عن كذا إذا كان غير محتاج إليه . و « حميد » فعيل باشد به معنى مفعول ، يعنى محمود يعنى مستحقّ حمد و شكر به نعمتهايى كه كند بر بندگانش ، و روا باشد كه به معنى فاعل بود ، و معنى آن باشد كه بندگان خود را بستايد و حمد كند بر اداى طاعت او و اجتناب مناهى او . آنگه گفت : خداى راست آنچه در آسمان ( 2 ) و زمين . * ( وَكَفى بِاللَّه وَكِيلًا ) * ، و تكفّل كننده به اندر بايست خلق و آنچه ايشان به آن محتاج باشند خداى تعالى بس است و او را درين معنى يارى نبايد و انبازى . اگر گويند : چرا تكرار كرد اين الفاظ در دو آيت عقيب ( 3 ) يكديگر ؟ گوييم : براى آن كه خبر مختلف است أعني مخبر عنه ، در آيت اوّل اشارت فرمود به آن كه آفريدگار خلق است از آنچه در ميان آسمان و زمين است و متصرّف در آن بر وجهى كه كس او را از آن منع نتواند ، و امر و نهى و تكليف او را رسد به قرينهء قوله : * ( وَلَقَدْ وَصَّيْنَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَإِيَّاكُمْ ) * ، و دوم بر وجه آن گفت كه به آن كه جمله او راست ، او از آن بى نياز است به قرينهء قوله : * ( وَكانَ اللَّه غَنِيًّا حَمِيداً ) * ، و سه‌ام ( 4 ) : بر وجه حفظ و رعايت خلق فرمود به قرينهء قوله : * ( وَكَفى بِاللَّه وَكِيلًا ) * . چون موارد و اغراض مختلف بود ، روا باشد كه لفظ را تكرار كند لاختلاف المعانى - و اللَّه أعلم . قوله : * ( إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ أَيُّهَا النَّاسُ وَيَأْتِ بِآخَرِينَ ) * ، آنگه حق تعالى خواست كه از عزّت ( 5 ) و شوكت آنان كه از فرمان او متعدّى بودند كند كند ( 6 ) گفت همانا شما را

--> ( 1 ) . آج ، لب : ندارد . ( 2 ) . وز ، لب ، آج ، تب ، مر ، لت : آسمانها . ( 3 ) . آج ، لب ، لت : عقب . ( 4 ) . تب : سيوم ، آج ، لب : سوم ، لت : سيم . ( 5 ) . لب : عرب ، لت : غرب . ( 6 ) . تب : حكايت كند ، آج ، لب ، لت : گذر كند ، مر : ذكر كند .