الشيخ أبو الفتوح الرازي

134

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

لقد كنت في قوم عليك أشحّة بفقدك الَّا من اذا طاح طائح يودّون لو خاطوا عليك جلودهم و هل يدفع الموت النّفوس الشّحائح قوله : * ( وَإِنِ امْرَأَةٌ ) * ، مرفوع است به فعلى مضمر ، و التّقدير : و ان خافت امرأة ، خافت اوّل حذف كردند لدلالة الثّانى عليه ، و براى آن كه دانند كه « إن » حرف شرط است ، و شرط در اسماء نشود ، جز در افعال صورت نبندد ، و مثله قولهم : لو ذات سوار لطمتني ، أى لو لطمتني ذات سوار لطمتني ، و قال الشّاعر : فمتى واغل ينبهم يحيّوه و يعطف عليه كأس السّاقي أى فمتى يحيّوا واغل ينبهم يحيّوه ( 1 ) . * ( وَإِنْ تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا ) * ، و اگر احسان كنى ( 2 ) به آن كه با زن بسازى » و بر او ديگرى ايثار نكنى ( 4 ) ، يا زن احسان كند و صبر بر آن كه مرد زن ديگر كند و بسازد . * ( وَتَتَّقُوا ) * ، و از خداى بترسى ( 5 ) . * ( فَإِنَّ اللَّه كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً ) * ، خداى تعالى به آنچه شما مىكنيد داناست ( 6 ) . * ( وَلَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّساءِ ) * ، حق تعالى نفى قدرت يكى از ما كرد بر آن كه تسويه كند از ميان زنان در باب ميل طباع براى آن كه اين به ما تعلَّق ندارد و در مقدور ما نيست ، و اگر چه ما را بر آن حرص باشد . و اين من أدلّ الدّليل ( 7 ) است بر آن كه فعل ما آن باشد كه وجودش موقوف باشد بر قصد و داعى ( 8 ) ما ، و انتفايش موقوف باشد بر كراهت و صوارف ما جز آنچه فعل ما نباشد ، اگر چه ما را قصد و داعى ( 9 ) باشد و حرص و ارادت ، حاصل نيايد . آنگه حق تعالى گفت : اين كار به شما نيست ، و مراد نه تسويت است در نفقه و كسوت و مراعات به مقاربت كه اين در مقدور ماست ، و اگر بر اين وجه حمل كنند

--> ( 1 ) . كذا در اساس و همهء نسخه بدلها ، ظاهرا عبارت به اين صورت صحيح است : « فمتى ينبهم واغل ينبهم » . ( 9 - 2 ) . تب ، مر : كنيد . ( 3 ) . تب ، مر : بسازيد . ( 4 ) . تب ، مر : نكنيد . ( 5 ) . تب : خداى تعالى بترسيد . ( 6 ) . آج ، لب ، لت چنان كه شاعر گفت بالفارسيه : سرّ تو كه دارى فلك مىداند او موى به موى رگ به رگ مىداند گيرم كه به زرق خلق را بفريبى با او چه كنى كه يك به يك مىداند ( 7 ) . تب : ادلّ دليل . ( 8 ) . مر : دواعى .