الشيخ أبو الفتوح الرازي
119
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
- عليه السّلام - دل خوش شد ، و بر دگر روز مشركان بيامدند و بتان را بياراستند و قربانها كردند ، و رسول را - عليه السّلام - حاضر كردند . راست كه رسول - عليه السّلام - در آن مجمع شد ، بتان به روى در آمدند . مشركان برخاستند و آن كار پوشيده كردند و بتان را راست كردند و بنهادند و به مسمارها بدوختند و ايشان را ثنا گفتند و سجده كردند و گفتند : اى معبودان ما ! آنچه دى گفتى ( 1 ) كه محمّد حاضر نبود ، امروز بگويى ( 2 ) تا او بشنود . چون اين بگفتند ، از شكم آن بت مهين آواز برآمد ( 3 ) : أنا الَّذي سمّانى المطهّرا انا قتلت ذا الفجور مسعرا إذا طغى لمّا طغى و استكبرا و انكر الحقّ و رام المنكرا بشتمه نبيّنا المطهّرا قد انزل اللَّه عليه السّورا من بعد موسى فاتّبعنا الأثرا مشركان چون اين بشنيدند ، گفتند : ده ( 4 ) محمّد تا امروز ما را مىفريفت ( 5 ) ، امروز خدايان ما را مىفريبد . و برخاستند و آن بت را بر زمين زدند و بشكستند و در رسول افتادند و او را بزدند . رسول - عليه السّلام - برخاست و به خانهء عمّه ( 6 ) شد خواهر حمزهء عبد المطَّلب ، آن جا تبش آمد ( 7 ) و بخفت ، و خواهر حمزه از آن رنج مىگريست ، و حمزه به صيد بود ، در آمد كمانى در دست گرفته ، خواهر را گريان يافت ، گفت : چرا مىگريى ؟ گفت : نگريد كسى كه در قبيلهء خود مذلَّت و مهانت بيند و باز نتواند داشتن ! گفت : امروز چنين حالى رفت . حمزه از آن جا بيامد و آن كمان به دست گرفته به آن مجمع آمد ، و ايشان بر جاى بودند ( 8 ) هنوز [ گفت ] ( 9 ) : پسر برادر مرا كه زد ؟ كس نيارست گفتن كه من ، مگر ابو جهل كه به دليرى دنيا ( 10 ) و اعتقاد گفت : منش زدم .
--> ( 1 ) . تب ، لت : گفتيد ، مر : بگفتى . ( 2 ) . تب ، لت : بگوييد . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها بجز مت : آوز آمد ، تب شعر . ( 4 ) . كذا : در اساس ، وز ، مت ، مر ، لت ، تب : ذه ، آج : زه ، لب : رد ، چاپ شعرانى ( 4 / 17 ) : وه . ( 5 ) . لت بعد . ( 6 ) . تب : عمّهء خود ، آج ، لب ، مر ، لت : دختر عم خود . ( 7 ) . مر : آن جا بنشست و او را تب آمد . ( 8 ) . وز : ندارد . ( 9 ) . اساس ، مت : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 10 ) . تب ، آج ، لب ، لت : دليرى دين .