الشيخ أبو الفتوح الرازي
102
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
ايشان ( 1 ) بشنيد و آن مرد را كه صاحب درع بود ملامت كرد ، خداى تعالى اين آيت فرستاد و خيانت او معلوم كرد . چون او به وحى رسوا گشت ( 2 ) مرتد گشت و با مكّه شد ، خداى تعالى اين آيات در حقّ او بفرستاد الى قوله : * ( إِنَّ اللَّه لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِه ) * ( 3 ) . مقاتل گفت : زيد بن السّمير ( 4 ) درعى بنزديك طعيمة بن ابيرق ( 5 ) به وديعت نهاد . چون بازخواست ، جحود كرد و در سراى ببست و درع بر بام برد و در سراى همسايه انداخت ، آنگه در بگشاد و گفت : سراى من بجوى ، بجستند چيزى نبود آن جايگاه ( 6 ) . بر بام رفتند . او گفت : نگاه مىكنم ، در سراى اين همسايه درعى مىبينم ، ندانم تا شما را هست يا نى ( 7 ) ؟ چو ( 8 ) بديدند درع ايشان بود ، و نام اين همسايه ابو هلال بود . مردمان اين مرد كه درع پيش او بود ( 9 ) جمع شدند و بنزديك رسول آمدند و از اين صاحب درع شكايت كردند كه او صاحب ما را متّهم كرد . رسول خواست تا به گواهى ايشان و تزكيهء ايشان آن مرد را ملامت كند ، خداى تعالى اين آيت فرستاد . مجاهد و قتاده و ابن زيد و عكرمه گفتند : آيت در بنو ابيرق آمد ، و ايشان سه برادر بودند بشر و بشير و مبشّر ، و كنيت اين بشر ابو طعيمه ( 10 ) بود ، نقبى در سراى عمّ قتادة بن نعمان زدند و تيغى و زرهى و پارهاى طعام بدزديدند . او اين شكايت با پسر برادرش كرد قتاده ، و اين قتاده مردى بدرى بود ، او بنزديك رسول آمد و اين قصّه باز گفت ، و مردى با ايشان در سراى بود نام او لبيد بن سهل مردى درويش بود ، و لكن مردى مؤمن [ و ] ( 11 ) شجاع بود . بنو ابيرق ، قتاده را گفتند : اين كار ما نباشد ، اين كار لبيد است . چون لبيد اين حديث بشنيد ، تيغ بر گرفت و بيرون آمد و گفت پسران ابيرق
--> ( 1 ) . آج ، لب : او . ( 2 ) . مر : شد . ( 3 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيهء 116 . ( 4 ) . مر : زيد بن السّمين . ( 5 ) . آج ، مر ، لت : طعمة بن ابيرق . ( 6 ) . لت : آن جا آنگاه . ( 7 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، مر ، لت : نه . ( 8 ) . آج ، لب ، مر ، لت : چون . ( 9 ) . آج ، لب ، لت : مردمان اين درع كه بديدند پيش او . ( 10 ) . اساس و همهء نسخه بدلها : ابو طعمه ، با توجّه به موارد مشابه در سطور گذشته تصحيح شد . ( 11 ) . اساس ، مت : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .