الشيخ أبو الفتوح الرازي

50

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

يذوقونهم حرّ أسيافهم يعرّونه بعد ما قد شجب و اخبار متظاهر است به بلاء امير المؤمنين على در اين روز ، و ابلاء جهد او حتّى أتى على شطر القوم ، تا در اخبار هست كه : نيمهء قوم را او كشت ، سى و پنج شجاع معروف را او بتنهايى بكشت چون : عاص وائل سهمى و نوفل بن خويلد و حنظلة ابن أبي سفيان و عثمان و مالك ابناء عبيد اللَّه برادران طلحه ، و عمّ طلحه را عمر بن عثمان را ، و مسعود بن اميّه ، و قيس بن الفاكه ، و حذيفة بن ابي حذيفه و غيرهم - إلى تمام العدد كه ذكر ايشان در كتب مغازى مشهور است و اسماء ايشان مثبت ، بيرون از آن كه مشاركت كرد با ديگران . و نوفل بن خويلد آن بود كه پيش ( 1 ) هجرت در مكّه ابو بكر را و طلحه را به يك رسن در هم بست ، و يك روز تا به شب ايشان را عذاب كرد تا شفاعت كردند قومى و او رها كرد ايشان را . راوى خبر گويد كه : چون رسول - عليه السّلام - بشنيد كه او حاضر است به بدر ، دست برداشت و گفت : اللَّهم اكفني نوفلا ، بار خدايا كار نوفل مرا كفايت كن ، و كان أشدّ النّاس عدواة لرسول اللَّه ، و از او دشمنتر رسول را نبود . معمر روايت كند از زهرى كه امير المؤمنين على گفت : نوفل را ديدم در كارزارگاه متحيّر مانده چون كسى كه راه از پيش و پس نداند ، به جانب او تاختم و ضربه اى زدم او را در سرش بماند و كارى نكرد ، بركشيدم از آن جا و در عش مشمّر بود و ساقش گشاده بزدم ( 2 ) هر دو پايش بيفگندم ، بيفتاد بكشتمش . چون كارزار به يك سو شد ، رسول - عليه السّلام - گفت : من له علم بنوفل ، كيست كه حال نوفل داند ؟ من گفتم : يا رسول اللَّه انا قتلته ، منش كشتم . رسول - عليه السّلام - تكبير كرد و گفت : الحمد للَّه الَّذي أجاب دعوتي فيه ، اسپاس ( 3 ) خداى را كه دعاى من در او اجابت كرد . ابو بكر الهذليّ روايت كرد از زهرى عن صالح بن كيسان كه : يك روز سعيد بن العاص و عثمان بن عفّان در مسجد رسول آمدند در عهد عمر خطَّاب ( 4 ) . امّا عثمان به جايگاهى كه لايق او بود بنشست ، امّا سعيد بن العاص به جانبى رفت دور تر و

--> ( 1 ) . دب ، فق ، مب ، مر از . ( 2 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق : بودم . ( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : شكر و سپاس . ( 4 ) . مب ، مر : عمر بن الخطَّاب .