الشيخ أبو الفتوح الرازي

13

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

كس نداند كه اوّلش به بود يا آخرش . أنس روايت كند ( 1 ) كه اسقف ترسايان پيش ( 2 ) رسول آمد و گفت : يا رسول اللَّه ! مرا در دل افتاده است ( 3 ) كه ايمان آرم . گفت سبب چيست ؟ گفت در خواب ديدم كه : قيامت خاسته بودى ( 4 ) و خلقان ( 5 ) در صعيد سياست بداشته‌اند ( 6 ) ، و امّتان را بر خداى عرضه مىكردند . جماعتى درآمدند أغرّ محجّل ، روى و دست و پاى سپيد ، بر صراط بگذشتند كالبرق الخاطف ، و ديگران مىفتادند ( 7 ) و مىخاستند ( 8 ) ، من گفتم : اين امّت كيستند ؟ همانا ( 9 ) انبيااند ( 10 ) يا اوصيا يا فرشتگان ، گفتند : نه ، اينان امّت محمّداند ، غرّا محجّل ( 11 ) ، از آثار طهور ازين سبب مرا رغبت اسلام افتاد . رسول - عليه السّلام - اسلام ( 12 ) عرضه كرد و ايمان آورد . رسول - عليه السّلام - گفت : بهشت بر پيغمبران حرام است تا من در او شوم ( 13 ) ، و بر اوصيا حرام است تا وصىّ من در شود ( 14 ) ، و بر امّتان حرام است تا امّتان من در او شوند ( 15 ) . ابو موسى أشعرى روايت كرد از رسول - عليه السّلام - كه گفت : امّت من امّتىاند مرحومه ، چون روز قيامت باشد خداى تعالى هر مردى را از امّت من كافرى بدهد ، گويد : اين فدا ( 16 ) تو است از آتش دوزخ . أنس روايت كند كه : يك روز با رسول - عليه السّلام - مىرفتم ، آوازى از شعبى

--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها بجز وز ، مب : روايت كرد . ( 2 ) . مب : نزد . ( 3 ) . مب ، مر : در دل آمده است . ( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق : برخاسته بودى ، مب ، مر : بر خواسته است . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها را . ( 6 ) . آج ، لب ، فق : بداشته بودند . ( 7 ) . لب ، مب ، مر : مىافتادند . ( 8 ) . اساس : مىخواستند با توجّه به وز تصحيح شد ، مب ، مر : بر مىخاستند . ( 9 ) . مب ، مر كه . ( 10 ) . دب : اولياءاند ، همهء نسخه بدلها و . ( 11 ) . آج ، لب ، فق روى و دستها سفيد ، مب دست و پاى و روى ايشان سفيد ، مر روى و دست و پاى سفيد . ( 12 ) . دب ، آج ، لب ، فق او را ، مب ، مر بر او . ( 13 ) . مب ، مر : در نروم ، ديگر نسخه بدلها بجز وز : نشوم . ( 14 ) . مب ، مر : تا اوصياى من در نروند ، وز : در او شود ، ديگر نسخه بدلها : در نشود . دب ، آج ، لب ، فق : نشوند ( 15 ) . مب ، مر : در نروند . ( 16 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : فداى .