الشيخ أبو الفتوح الرازي
64
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
پاكتر ( 1 ) است ( 2 ) ؟ گفت : آنچه به دست كند ، و هر سعى ( 3 ) كه آن ( 4 ) مبرور بود ، يعنى حلال . ابراهيم النّخعى به زنى بگذشت از قبيله مراد ، و او ( 5 ) دوك مىرشت . او را گفت : يا امّ بكر ! پير شدى ، وقت نيامد ( 6 ) كه اين از دست بيفگنى ؟ گفت : چگونه بيفگنم ، كه من از امير المؤمنين [ على ] ( 7 ) - عليه السلام ( 8 ) - شنيدم كه گفت : انه من طيبات الرزق ، كه اين از روزيهاى پاك است . * ( وَمِمَّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ الأَرْضِ ) * ، و از آنچه ما از زمين بر آريم از انواع حبوب و ثمار . جابر عبد اللَّه انصارى گويد ( 9 ) كه : رسول - عليه السلام - در بستانى ( 10 ) شد از آن امّ معبد ، او را گفت : اين غرس ( 11 ) كافرى نشانده است يا مسلمانى ؟ [ امّ معبد ] ( 12 ) گفت : يا رسول اللَّه مسلمانى نشانده است . گفت : هيچ مسلمان نباشد كه او غرسى نشاند ( 13 ) ، از آن جا آدمى يا چهار پايى يا مرغى بخورد و الَّا او را صدقه اى مىنويسند تا به روز قيامت . و رسول - عليه السلام - گفت : اطلبوا الرزق في خبايا الأرض ، روزى طلب كنى ( 14 ) در نهان خانههاى زمين . مالك دينار گفت در توريت خواندم : طوبى لمن اكل من ثمرة يده ( 15 ) ، خنك آن را كه او از ميوه دست خود ( 16 ) خورد .
--> ( 1 ) . دب : پاكيزه تر . ( 2 ) . تب رسول عليه السلام . ( 3 ) . مج ، وز ، دب : هر بيعى . ( 4 ) . تب ، مب : كه او . ( 5 ) . تب : و آن زن . ( 6 ) . آج ، لب ، فق ، مب : نه آمد . ( 7 ) . اساس ، وز ، دب : ندارد ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 8 ) . اساس كه نو نويس است و از رسول عليه السلام ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد . ( 9 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : گفت . ( 10 ) . دب ، به بستانى ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : در بوستانى . ( 11 ) . آج ، لب ، فق : غروس . ( 12 ) . اساس : ندارد ، از تب افزوده شد . ( 13 ) . تب ، آج ، لب ، دب ، فق ، مب ، مر كه . ( 14 ) . اساس كه در اين كلمه نو نويس است : يعنى طلب كنى روزى ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 15 ) . مب : ثمرة بيده . ( 16 ) . تب ، دب : دست خويش ، مج ، وز ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : دست خويشتن .