الشيخ أبو الفتوح الرازي
441
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
ضحّاك و مؤرّج گفتند : مكّه است ، و هما لغتان ، براى ان كه عرب معاقبه كند ميان « با » و « ميم » ، فنقول ( 1 ) : سبّد راسه و سمّده و اغبطت عليه الحمّى و اغمطت و ما هو بضربه لازب و لازم . ابن شهاب گفت : « بكّه » زمين مسجد است و خانه ، و « مكّه » جمله حرم است . بعضى دگر گفتند : « مكّه » نام شهر است و « بكّه » نام زمين خانه است و آن جا كه طوافگاه است سمّى بذلك لأنّ النّاس يتباكّون فيه ، اى يزدحمون ، كه مردم آن جا بر يكديگر زحمت كنند ، و در پيش يكديگر نماز كنند ، و پيش يكديگر بگذرند ( 2 ) ، و قال الرّاجز : اذا الشّريب اخذته اكّة فخلَّه حتّى يبكّ بكّة عطا گفت : مردى نماز مىكرد در ( 3 ) مسجد الحرام ، زنى پيش او بگذشت . مرد او را زجرى بكرد . ابو جعفر باقر - عليه السلام - گفت : رها كن او را ، اين بكّه است يبكّ بعضها بعضا . عبد اللَّه زبير گفت : براى آتش بكّه خواند لأنّها تبكّ اعناق الجبابرة ، اى تدقها ، براى آن كه آن خانه گردن جبّاران شكند ، هيچ جبّار قصد آن خانه نكرد و الَّا خداى تعالى گردنش بشكند . و امّا ( 4 ) شهر را مكّه براى آن خوانند كه آب در او اندك باشد ، من قول العرب : مكّ الفصيل و امتكّ اذا امتصّ ما في ضرع امّه من اللَّبن ، قال الشّاعر : مكّت و لم تبق في اجوافها در را حسن بصرى روايت كرد از عبد اللَّه عبّاس كه او گفت : بر روى زمين هيچ جاى نمىشناسم كه عامل را به هر حسنتى صد هزار بنويسند ، و نماز كننده را به هر ركعتى صد هزار ركعت بنويسند . و نمىدانم بر ( 5 ) پشت زمين شهرى كه در او صدقه ( 6 ) بدهند به
--> ( 1 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب : فيقول . ( 2 ) . مب : بگذارند . ( 3 ) . مج نماز ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد . ( 4 ) . مر آن . ( 5 ) . آج ، لب ، فق : كه بر ، مب : كه در ، مر : و در . ( 6 ) . آج ، لب ، فق : صدقه / صدقه اى .