الشيخ أبو الفتوح الرازي

23

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

امّا « لام » في قوله : * ( وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ ) * ، فرّاء گفت : تعلَّق دارد به اضمار فعلى از پس او ، و تقدير [ آن است ] ( 1 ) : و لنجعلك اية للنّاس فعلنا ذلك . بهرى دگر گفتند : « واو » زايد است ، * ( آيَةً لِلنَّاسِ ) * ، [ اى دلالة ] ( 2 ) و عبرة ، تا دليل باشد بر آن كه پس [ از ] ( 3 ) مرگ بعث و نشور خواهد بودن ، و « لام » ( 4 ) تعلَّق به « بعثه » دارد في قوله : * ( ثُمَّ بَعَثَه ) * [ اى بعثه ] ( 5 ) لنجعلك و ( 6 ) حالك اية للنّاس و در آيت دلالت است على صحّة الرجعة و فساد قول من انكرها مستبعدا . [ دگر في ] ( 7 ) قوله تعالى : * ( فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَشَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّه ) * ، خداى تعالى در نگاهداشت طعام و شرابى سريع التّغير ( 8 ) به حسب اجراى عادت براى حكمت و مصلحتى را حرق عادت كرد ، و آن طعام و شراب از تغيّر ( 9 ) نگاه داشت ، نشايد كه شخصى را كه [ صلاح ] ( 10 ) جهانى به او منوط است ، سالى چند بخلاف عادت عمر ابناء وقت او بدارد كه پير نشود و بى قوّت نگردد . دگر بر قول آنان كه گفتند از قتاده و ضحّاك و ربيع و ابن زيد كه : خر زنده بود ، ايشان روايت مىكنند ، و تو روا مىدارى كه خرى در بيابانى بر بالين مرده صد سال زنده بماند ( 11 ) بسته كه آب نخورد و گياه و علف نخورد ( 12 ) اين را منكر نه اى ، اگر گويند : خداى تعالى شخصى را در جهان زنده مىدارد كه طعام و شراب خورد و بيايد و بشود ، آنت منكر آيد و منكر شوى آن را ! اين به صحّت در مقدور و حكمت نزديكتر از آن است - لو لا العناد . ضحّاك و ديگر مفسّران گفتند : چون خداى تعالى او را زنده كرد ، او برخاست ( 13 ) و بر خر نشست و باده آمد برنا و سياه موى ، و فرزندان ( 14 ) و فرزند زادگان او پير و كهل شده بودند .

--> ( 10 - 7 - 5 - 3 - 2 - 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 4 ) . مج ، وز ، دب ، لب ، فق ، مب ، مر : لا . ( 6 ) . اساس : فى ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 8 ) . مج ، مر : التّغيير . ( 9 ) . آج ، لب ، مب : تغيير . ( 11 ) . اساس : سال بى آب و علف ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 12 ) . اساس : نيابد ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 13 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : بر خواست . ( 14 ) . همه نسخه بدلها بجز تب او .