الشيخ أبو الفتوح الرازي

339

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

چون عيسى در آمد ، مريم او را « بگفت . عيسى گفت : من اين دعا بكنم ( 2 ) ، و لكن اين جا شرّ و فتنه ( 3 ) پديد آيد . مريم گفت : اين بيايد كردن كه اين مرد و اين زن را ( 4 ) بر ما حقّ است . مرد گفت : به هر حال ( 5 ) ببايد كردن . عيسى - عليه السلام - گفت : تو چندان كه توانى آب بيار ( 6 ) و در اين ديگها و خمها كن تا ( 7 ) دعا كنم تا ( 8 ) خداى تعالى همه به انواع ( 9 ) مطبوخات كند ، و آن آبها كه در خمهايت با خمر كند - و اين بر قول آن كس باشد كه گويد : خمر اوّل حلال بوده است . عيسى دعا كرد ، و خداى اجابت كرد ، و پادشاه حاضر آمد ، طعامى خورد ( 10 ) كه از آن لذيذتر و خوشتر هرگز نخورده بود ( 11 ) . چون خمر پيش آوردند ، خمرى بود كه ( 12 ) مثل آن نديده بودند ، آن مرد را گفت : اين طعامها و اين شراب از كجا آورديد ( 13 ) ؟ گفت : مرا بود . گفت : دروغ مىگوييد ( 14 ) ، چندان كه تعلَّل كرد فايده نبود ، تا بگفت كه : زنى ( 15 ) به سراى من فرود آمده است ( 16 ) ، پسرى دارد ، او ( 17 ) دعا كرد تا خداى تعالى آب با اين طعام و شراب ( 18 ) كرد ، و پادشاه را پسرى بمرده بود - من احبّ خلق اللَّه اليه - او را ولى عهد خواست كردن ، با خود گفت كه : آن كس كه دعاى او در تحويل آب با ( 19 ) طعام و شراب مستجاب بود ، همانا در احياى موتى همچنين باشد . آنگه كس فرستاد ، و عيسى را بخواند و گفت : تو را لا بدّ دعا بايد كردن تا

--> ( 1 ) . مر : مريم آن سخن . ( 2 ) . مج ، وز : نكنم ، با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها و فحواى عبارت تصحيح شد . ( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب : فتنه / فتنه اى . ( 4 ) . وز : كه اين مرد و زن را ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : كه اين زن را و اين مرد را . ( 5 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر كه اين . ( 6 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : بياور . ( 7 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر من . ( 8 ) . آج ، لب : كه . ( 9 ) . مج ، بانواع ، وز ، آج ، لب ، فق ، مر : با انواع . ( 10 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : خوردند . ( 11 ) . آج ، لب ، فق ، مر : نخورده بودند . ( 12 ) . مب هرگز . ( 13 ) . دب ، آج ، لب ، فق : آوردى / آورديد . ( 14 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : مىگويى . ( 15 ) . مب و پسرى . ( 16 ) . مب : آمده‌اند . ( 17 ) . مب : و پسر . ( 18 ) . آج ، لب ، فق : طعامها و شراب ، مب ، مر : طعامها و شرابها . ( 19 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : و .