الشيخ أبو الفتوح الرازي
307
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
عمر بن عبد العزيز المقدسىّ گفت : نام مادر اسحاق يساره بود ، خداى تعالى وحى كرد به ابراهيم كه : من از نسل شما شخصى خواهم آفريدن كه او به طاعت زنده باشد ( 1 ) ، به معصيت بنه ميرد ( 2 ) . يساره را بگو از نام خود يك حرف ( 3 ) به او ده ( 4 ) ، او اوّل حرف از نام خود به او داد ، اين يحيى شد و او ساره . و درست در اسماء اعلام آن است كه مشتق نبود و مفيد نباشد ، براى آن كه بمنزلت لقب باشد تغيير و تبديل او رواه نباشد ( 5 ) و اللغة بحالها . و اسماء مفيده بر عكس اين است ، و چون اسمى از اسماء مفيده علم كنند و بر كسى نهند ، چون زيد و فضل و عبّاس و حسن و مانند آن ، نظر به معنى و اشتقاق او نباشد از زيادت و افضال و عبوس و حسن ، بل غرض آن باشد تا آن مسمّى را به او بخوانند و فرق كنند به او ميان او و ميان ديگران . * ( مُصَدِّقاً ) * ، نصب او بر حال است ، در آن حال كه او تصديق كند و به راست دارد ( 6 ) كلمه خداى را ، يعنى عيسى را - عليه السلام . و گفتند : خداى تعالى عيسى را براى آن كلمه خواند كه او را به كلمه « كن » آفريد بى پدر بتدريج و گشت روزگار چنان كه عادت رانده است . و يحيى اوّل كس بود كه به عيسى ايمان آورد و او را تصديق كرد ، و يحيى از عيسى - عليه السلام - به شش ماه مه « بود ، و پسران ( 8 ) خاله يكديگر بودند . و يحيى را پيش از آن كشتند كه عيسى را به آسمان بردند . و ابو عبيده گفت و عبد العزيز بن يحيى : مصدّقا بكلمة ، اى بكلام اللَّه و كتابه و آياته ، و عرب قصيده را كلمه خواند ، تقول انشدني كلمة ، اى قصيدة . * ( وَسَيِّداً ) * ، فيعل باشد من ساد يسود - و بيان كرديم كه اصل سيود ( 9 ) بوده است ،
--> ( 1 ) . مب . مر و . ( 2 ) . مب ، مر : بنميرد . ( 3 ) . اساس ، وز از نام خود ، با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد . ( 4 ) . مب ، مر : دهد . ( 5 ) . اساس : روا باشد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 6 ) . چاپ شعرانى ( 3 / 29 ) بكلمة من اللَّه . ( 7 ) . اساس : چه ، مب ، مر : بزرگتر ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 8 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : پسر . ( 9 ) . دب ، مر : اصل سيود يسود ، آج ، لب فق ، مب ، سود يسود .