الشيخ أبو الفتوح الرازي

292

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

خويشتن ، من قولهم : حرّرت المملوك فحرّ هو ( 1 ) ، اى صار حرّا . و قولى ديگر : جعلته خالصا صافيا لعبادة اللَّه و خدمة المسجد و الكنيسة ، من قولهم : حرّرت الكتاب اذا صحّحته و هذّبته و اخلصته من الخطأ و اللَّحن ، او را خالص بكردم و مجرّد خدمت خانه خداى را و عبادتگاه را تا جز آن كارى نكند . قولى ديگر آن است كه : او را وقف كردم بر خدمت عبادتگاه . و اصل كلمه اخلاص باشد . و رجل حرّ از اين جاست ، و طين حرّ ، گلى خالص باشد كه در او سنگ و ريگ نباشد . و نصب او بر حال است . و ايشان را عادت بودى كه از جمله عبادات و قربات فرزندان خود بر خدمت خانه خدا و مساجد و عبادتگاهها وقف كردندى تا آن مىرفتى و آب مىزدى و هيچ از آن جا مفارقت نكردى جز عند حاجتى ، تا آنگه كه بالغ شدى او را مخيّر كردندى ، گفتندى : خواهى بباش و خواهى برو . اگر برفتى منع نكردندى و بر آن حرجى نبودى ، و اگر اختيار خدمت و مقام كردى بعد البلوغ رها كردندى تا همچنان مىبودى ، و پس از آن او را خيار نبودى اگر خواستى تا برود روا نبودى . و هيچ كس نبودى از انبيا و علما و الَّا از فرزندان او يكى و دو محرّر بودندى ، و اين تحرير در فرزندان نرينه بودى و دختران از اين مسلَّم بودندى ، هم براى صيانت ايشان از مردان ، و هم براى صيانت عبادتگاه از اعتذارى ( 2 ) كه زنان را باشد از حيض و نفاس . و سبب اين آن بود كه دو خواهر بودند يكى به حكم زكريّا بود ، يكى به حكم عمران . آن كه به حكم زكريّا بود اشباع نام بود مادر يحيى ، و آن كه به حكم عمران بود حنّه بود مادر مريم . و حنه را فرزند نمىبود تا ( 3 ) پير شد ، و ايشان اهل البيتى بودند از خانه پيغمبرى ( 4 ) و علم ، يك روز در زير درختى نشسته بود . مرغى را ديد كه بچه را زقّه مىكرد ( 5 ) ، او را آرزوى فرزند خاست ( 6 ) از خداى تعالى فرزند خاست ( 7 ) ، و نذر كرد با خدا كه اگر خداى او را فرزندى دهد آن فرزند را محرّر كند و بر خدمت خانه خداى

--> ( 1 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : فحرّر هو . ( 2 ) . دب : اعذارى . ( 3 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر كه . ( 4 ) . دب : پيغامبرى . ( 5 ) . مر : مىداد . ( 6 ) . مر : فرزند شد ، دب ، لب ، مر : فرزند خواست . ( 7 ) . وز ، دب : خواست .