الشيخ أبو الفتوح الرازي
172
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
تن تو بر مثال كوشكى بيافريدم همه بنّايان ( 1 ) عالم اساس و قاعده قوى نهند ، و هر چه بالاتر مىروند مىكاهند تا بايستد ( 2 ) ، من به خلاف اين كردم قاعده تو از ساقهاى باريك نهادم ، آنگه هر چه بالاتر بود سطبرتر ( 3 ) كردم ، تا بدانى كه چنان كه نگارنده منم ، دارنده منم ، به من استاده است نه بعضى به بعضى ، تا بدانند كه چنان كه فعل من با فعل كس نماند ، من با كس نمانم . بناى آن كوشك بر اين دو ساق باريك نهادم ، هيچ بنّا بنا بر دو ستون ننهد ، بر چهار ستون نهد ، آنگه هر چه بالاتر سطبرتر ( 4 ) تا به رانها و كفل . آنگه از جوف تو قصرى مجوّف كردم و در او از صدر تو ملكى ساختم و از دل تو در او سريرى نهادم . و بر آن سرير - [ لا بل ] ( 5 ) در سر آن سرير - از تامور دلت اميرى نشاندم ، آن تامور مأمور من است و آمر تو ( 6 ) است و امير تن است ، و امّا مصالح و مفاسد تو است . اماره امارت او ( 7 ) آن است كه تا او نفرمايد چشم نبيند و تا [ او ] ( 8 ) اشارت نكند گوش نشنود ، تا او نخواهد زبان نگويد ، تا او نگويد ( 9 ) بينى نبويد و تا او نجويد پاى نپويد ( 10 ) ، و تا او نپذيرد دست نگيرد ، او ( 11 ) اميرى امين است و صاحب اقطاعى مطاع است ، چون او را در صدر ملك بنشاندم ، از ديده تو او را ديده بانى كردم ، و از گوش تو جاسوسى ساختم او را ، و از زبان تو صاحب خبرى و ترجمانى ، و از دست تو خدمتگارى ، و از پاى تو بريدى . او پادشاه و اينان رعيّت ، او امير و اينان حشم ، او پيشوا و اينان متابع . حق تعالى از حكمت ( 12 ) خود روا نداشت كه هفت عضو تو بى رئيسى بگذارد ( 13 ) ،
--> ( 1 ) . مج ، وز : بنا ان ، دب ، لب ، فق : بنّاءان . ( 2 ) . دب ، لب ، فق ، مب ، مر : باشد . ( 4 - 3 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق : ستبرتر . ( 5 ) . اساس : كلمه محو شده است ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 6 ) . چاپ شعرانى ( 2 / 440 ) : و از تو . ( 7 ) . مج : تو . ( 8 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 9 ) . اساس كه نو نويس است تا بو نكند ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد . ( 10 ) . اساس ، مب ، مر : نشود ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 11 ) . اساس ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : و ، با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 12 ) . مج : حكم . ( 13 ) . اساس كه نو نويس است و ، با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد .