الشيخ أبو الفتوح الرازي
3
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
قوله : * ( أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ ) * ، « محاجّه » ، مفاعله باشد از حجّة ، يقال : حاججته فحججته ، كما يقال : خاصمته فخصمته . و « محجوج » گويند آن را كه در حجّت مغلوب باشد ، يعنى به آن كه حجّت آوردم غلبه كردم او را . و آن كه با ابراهيم - عليه السّلام - در حقّ خداى تعالى محاجّة كرد نمرود بن كنعان بن سنخاريب ابن كوش بن سام بن نوح بود . او اوّل كس بود كه تاج بر سر نهاد و در زمين جبّارى كرد ، و دعوى كرد كه خداى است . * ( أَنْ آتاه اللَّه ) * . اى لأن آتاه اللَّه الملك ، و موضع « ان ( 1 ) » نصب است بنزع حرف الصفة عند الكوفيّين . مجاهد گفت : دو مؤمن و دو كافر پادشاهى همه زمين بيافتند امّا دو مؤمن : يكى سليمان بود و يكى ذو القرنين بود ، و امّا دو كافر : يكى نمرود بود و يكى بخت نصّر . در وقت اين مناظره خلاف كردند . مقاتل گفت : چون ابراهيم - عليه السلام - بتان را بشكست نمرود او را باز داشت . آنگاه به درش آورد او را تا به آتش اندازد گفت : اين خداى كه تو ما را به عبادت او مىخوانى كيست ؟ ابراهيم گفت : * ( رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ ) * ، و ديگر مفسّران گفتند : اين مناظره پس از آن كردند كه او را به آتش انداختند . زيد بن اسلم گفت : اوّل جبّارى كه بود بر زمين ، نمرود بن كنعان بود ، مردمان از اقصاى عالم مىآمدند و طعام مىبردند از نزديك او يعنى جو و گندم . چون جماعتى به او بگذشتى ( 2 ) ، او گفتى : من ربّكم ؟ خداى شما كيست - بر عادتى كه او را بود ؟ ايشان گفتند : خداى ما تويى ( 3 ) ، ابراهيم گفت : * ( رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ ) * . چنان كه خداى تعالى از او حكايت كرد ، نمرود همه را طعام دادى مگر ابراهيم را كه ابراهيم را باز گردانيد بى طعام ، ابراهيم باز گشت . چون به در شهر خود رسيد ، شرم داشت از شماتت اعدا انديشه كرد كه گويند همه آمدند ( 4 ) و گندم آوردند ، و ابراهيم نياورد . و تلَّى ريگ بود ، از آن ريگ جوالها پر كرد ، تا به در سراى و بار بر در سراى بيفگند ، و او مانده بود ( 5 ) ، آن جا بخفت ، اهل ابراهيم از خانه به در آمدند و
--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها ان . ( 2 ) . تب : بگذشتندى ، مب : بگذشتند . ( 3 ) . تب : تواى . ( 4 ) . تب : آوردند . ( 5 ) . تب : خسته بود .