الشيخ أبو الفتوح الرازي

129

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

و خبرش محذوف . و اجماع فقهاست در آن كه : گواهى زنان با مردان در ( 1 ) دين و مال ( 2 ) مقبول ( 3 ) باشد . آنگه در ما دون ( 4 ) مال خلاف كردند . مالك و اوزاعى و شافعى و ابو عبيد ( 5 ) و ابو ثور و احمد حنبل گواهى زنان با مردان الَّا در ( 6 ) مال روا ندارند . و ابو حنيفه و اصحابش و سفيان ثورى گواهى زنان با مردان در همه چيزى روا دارند الَّا در حدود و ( 7 ) قصاص . و بنزديك ما گواهى زنان بر سه ضرب است : ضربى آن كه به هيچ حال ( 8 ) نشنوند [ سواء ] ( 9 ) اگر مرد با ايشان باشد و اگر نه ، و آن در طلاق و رؤيت هلال بود . و ضرب دوم ( 10 ) آن كه : گواهى ايشان بشنوند ( 11 ) ، و اگر چه مردان با ايشان نباشند ، و آن چيزى بود كه به زنان تعلَّق دارد و مردان را در آن رايى ( 12 ) نبود ، چون بكارت و كارهايى ( 13 ) كه به زنان و اندام زنان تعلَّق دارد . و گواهى چهار زن بشنوند در وصيّت و ميراث كودك كه از مادر جدا شده باشد زنده ، و اگر سه زن گواهى دهند گواهى ايشان مقبول بود در نصف و ربع ميراث و وصيّت ، و اگر دو زن باشند در نيمه ، و اگر يكى بود در ربع ، و گواهى قابله تنها بشنوند در ربع ميراث مستهلّ اعنى كودك زنده . عند عدم مردان باشد اين جمله . فامّا ضرب سيم ( 14 ) آن بود كه : گواهى ايشان ( 15 ) با مردان بشنوند ، و آن چند جاى است : منها الرّجم ، كه چون سه مرد و دو زن بر كسى گواهى دهند به زنا ، و ( 16 ) محصن

--> ( 1 ) . تب : و مردان با . ( 2 ) . اساس كه نو نويس است : و عقل ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 3 ) . تب : دين مال مقتول . ( 4 ) . تب ، وز : در دون . ( 5 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : ابو عبيده . ( 6 ) . تب : بر . ( 7 ) . تب : در حد و در . ( 8 ) . اساس كه در اين مورد نو نويس است : كه گواهى : با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 9 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 10 ) . دب : ديم ، مب ، مر : دويم . ( 11 ) . تب : نشنوند . ( 12 ) . همه نسخه بدلها : نظر . ( 13 ) . تب : كارى . ( 14 ) . تب ، آج ، لب : سيوم ، مج ، وز : سه‌ام . ( 15 ) . اساس كه نو نويس است : زنان ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 16 ) . اساس كه در اين مورد نو نويس است : و او ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها ، « او » زايد مىنمايد .