الشيخ أبو الفتوح الرازي
110
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
آوردند . چون وقت محلّ بود مطالبه مال كردند ، ايشان گفتند : ما در اسلام ربا ندهيم ، و خداى تعالى و پيغامبر - عليه السلام - ربا وضع كرده است از مسلمانان ، ما به هيچ حال شقىترين مردمان ( 1 ) نخواهيم بودن به اين كار ، به حكومت پيش عتّاب بن اسيد شدند - و او عامل رسول بود بر مكّه . عتّاب نامه اى نوشت بر رسول ( 2 ) - عليه السلام - و اين حديث به فتوى كرد و از رسول - عليه السلام - بپرسيد ، خداى تعالى اين آيت بفرستاد ( 3 ) ، و رسول - عليه السلام - فرمود ( 4 ) تا به او نوشتند كه : خداى تعالى وضع مىفرمايد ، وضع بايد كردن . حق تعالى گفت : اى مؤمنان ! از خداى بترسيد ( 5 ) و از عقاب ( 6 ) او حذر كنيد ( 7 ) [ و رها كنيد ] ( 8 ) آنچه شما را مانده است بر مردمان از ربا اگر مؤمنيد . بيان كرديم كه از اين ( 9 ) فعل كه « ذر » و « دع » است ، جز مستقبل و امر و نهى نيايد ( 10 ) ، ماضى نيايد و مصدر نيايد ( 11 ) و فاعل و مفعول نيايد . حسن بصرى خواند : « ما بقى » ، به فتح « قاف » على فعل ، و اين لغت طىّ است كه ايشان جاريه را جارات گويند و ناصيه را ناصات گويند . و در رضي و بقي ، رضى و بقى گويند ، قال شاعرهم ( 12 ) : لعمرك ما اخشى التصعلك ما بقى على الأرض قيسىّ يسوق الأباعرا و بعضى اهل معانى گفتند : معنى آن است في قوله ( 13 ) : * ( إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ) * . اى اذ كنتم مؤمنين ، و كذلك في قوله : وَأَنْتُمُ الأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ( 14 ) ، اى اذ كنتم ، و آنچه ايشان از آن بگريختهاند ( 15 ) آن لازم نيست ، و آن آن است كه پنداشتند كه اين
--> ( 1 ) . اساس كه نو نويس است : مردم ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 2 ) . تب ، دب : برسول . ( 3 ) . همه نسخه بدلها : فرستاد . ( 4 ) . تب ، مج ، وز ، دب : بفرمود . ( 5 ) . دب ، آج ، لب ، فق : بترسى / بترسيد . ( 6 ) . مب ، مر : عتاب . ( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق : حذر كنى / حذر كنيد . ( 8 ) . اساس : ندارد : با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 10 - 9 ) . كذا : در اساس و همه نسخه بدلها : چاپ شعرانى ( 2 / 401 ) دو . ( 11 ) . آج ، لب ، فق : نيامد . ( 12 ) . تب شعر . ( 13 ) . تب تعالى . ( 14 ) . سوره آل عمران ( 3 ) آيه 139 . ( 15 ) . اساس كه نو نويس است : بگريختند ، با توجه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .