الشيخ أبو الفتوح الرازي

38

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

منكم ، براى آن تا عدد تمام كنى اين حكم مشروع كردند و از شما درخواستند ، گفت : مثال اين چنان است كه حق تعالى در قصّهء ابراهيم گفت : وَكَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ ( 1 ) ، معنى آن است كه : و ليكون ( 2 ) من الموقنين اريناه ذلك ، براى آن ( 3 ) تا او از جمله موقنان باشد آن آيات با او نموديم ، زجّاج گفت : معطوف است و متعلَّق به معنى آيت متقدّم ، براى آن كه معنى اين آيت كه : * ( يُرِيدُ اللَّه بِكُمُ الْيُسْرَ وَلا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ ) * . . . ، آن است كه : فعل اللَّه ذلك بكم ليسهّل عليكم . آنگه اين را بر آن عطف كرد ، * ( وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ ) * ، يعنى اين ارادت يسر و نفى ارادت عسر براى آن بود تا كار بر شما آسان كند ، و تا شما عدد ماه تمام بدارى . در اين عدد خلاف كردند . بهرى گفتند : مراد عدد ماه است تا عدد ماه تمام نگاه دارى . قولى ديگر آن است كه تا عدد ايّامى كه در بيمارى و سفر روزه گشاده باشى نگاه دارى به تمام و كمال تا قضا ( 4 ) كنى آن را به مانند آن ، و اين قول بيشتر مفسّران است ، و در آيت دليل نيست نزد اصحاب عدد بر قول اوّل كه گفتيم از بعضى مفسّران ، براى آن كه خداى تعالى گفت : تا عدد نگاه دارى و تمام بكنى ( 5 ) . و بر قول [ اوّل كه گفتند ] ( 6 ) عدد راجع است با ماه ، اگر مراد عدد ماه است ، ماه عبارت بود يك بار از سى روز و يك بار از بيست و نه روز ، و در هر دو [ مستعمل است ] ( 7 ) و استعمال ايشان يك لفظ را در دو معنى يا ( 8 ) بسيارى معانى ظاهر استعمال دليل حقيقت كند ، چون لفظ [ « قرؤ » و « شفق » ، و بيان ] ( 9 ) اين مستقصى در جاى خود بيايد - ان شاء اللَّه . قوله : * ( وَلِتُكَبِّرُوا اللَّه عَلى ما هَداكُمْ ) * ، در او دو قول گفتند : قولى آن كه تا [ خداى را تعظيم ] ( 10 ) كنى و اجلال ، بر آن هدايت و بيان كه شما را كرد در دين ، و توفيق كه داد در روزه ماه رمضان ، و تخصيص كه [ كرد شما را به اين ] ( 11 ) ماه ، دون

--> ( 1 ) . سورهء انعام ( 6 ) آيهء 75 . ( 2 ) . مج ، وز : و لتكون . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها كه . ( 4 ) . دب : و اقضا . ( 5 ) . مب : تمام كنيد . ( 11 - 10 - 9 - 7 - 6 ) . اساس : افتادگى دارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها بجز مر : با .