الشيخ أبو الفتوح الرازي
372
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
ديگر با او پيوندد با دو گردند ( 1 ) : مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ ( 2 ) . آن جا ايشان را گفتند : آب عذب است ، و لكن مخورى كه امتحان چنين آمد . و اين جا گفتند : آب دريا شور است و تلخ ، جز از اين مخوريد كه تكليف است ، و تكليف خوش نباشد . آنان را كه گفتند از آن مخوريد ، هم ( 3 ) از آن خوردند . و اينان را كه گفتند جز اين مخورى ( 4 ) ، گرد اين ( 5 ) نگشتند و يك شربه ( 6 ) از آن نوش نكردند ، لا جرم چنان كه به خوردن نفاق ايشان ظاهر شد ، به ناخوردن نفاق اينان نيز ظاهر شد تا در نفاق اينان برابر ايشان شدند تصديقا لقول النّبىّ - عليه السّلام : سيكون في امتي ما كان في بني اسرائيل حذو النعل بالنعل و القذة بالقذة ، از او محكى ساختند تا ابريز ( 7 ) را از غشّ و دغل ( 8 ) ابراز كنند ( 9 ) . اذا ما التّبرحكّ على المحكّ تبيّن غشّه من غير شكّ ففينا الغشّ و الذّهب المصفّى علىّ بيننا شبه المحكّ منافقان آنگه گفتند : * ( لا طاقَةَ لَنَا ) * ، از سر ضعف بصيرت و فتور عقيدت گفتند : ما طاقت نداريم ، همانا بانفاق جمع جبر كردند منافق مجبّر بودند ، براى آن كه خداى ايشان را آن تكليف كرده بود ، و ايشان گفتند : ما را طاقت نيست پس تكليف ما لا يطاق مىگفتند ، مؤمنان چه گفتند آنچه خداى از ايشان ( 10 ) باز گفت . * ( قالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّه ) * ، گفتند آنان كه دانستند و متيقّن بودند ملاقات خداى را . « ظنّ » اين جا به معنى علم است ، براى آن كه اين كنايت است از ايمان ، و آنچه از باب ايمان بود علم باشد ، ظنّ نباشد . و « ظنّ » در كلام عرب به معنى علم آمده است ، چنان كه شاعر گفت : فقلت لهم ظنّوا بألفى مدجّج سراتهم فى الفارسىّ المسرّد
--> ( 1 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب : تا در او گردند ، مر : تا دريا گردند . ( 2 ) . سورهء رحمن ( 55 ) آيهء 19 . ( 3 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب : همهء . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها هيچ . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : آن . ( 6 ) . آج ، فق ، مب ، مر آب . ( 7 ) . دب ، آج ، لب : اين نو ، فق : آن نور ، مب ، مر : اين زر . ( 8 ) . مب ، مر : غلّ . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها : پاك كنند . ( 10 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : خداى ايشان را .