الشيخ أبو الفتوح الرازي
362
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
پيرامن ( 1 ) او اهل البيت و اصحاب او بودند ، و در پيش او جوانى شمشير بر دوش نهاده ، بر پيشانى او نوشته ( 2 ) : هذا اخوه و ابن عمّه المؤيّد بالنّصر من عند اللَّه ، اين برادر و پسر عمّ اوست مؤيّد است به نصرت از قبل خداى - عزّ و جلّ - و خويشان و بنو اعمام و انصار و خدم و خول ( 3 ) او گرد بر گرد او . نور سمّ اسب ( 4 ) يكى از ايشان فردا قيامت نور آفتاب را غلبه كند . و اين تابوت طولش ( 5 ) سه گز بود ( 6 ) در عرض دو گز ، و از چوب شمشاد بود در زر گرفته ، به نزديك آدم بود تا آنگه كه او را وفات آمد به وصىّ خود سپرد شيث ، آنگه فرزندان آدم را يك به يك مىدادند تا به ابراهيم - عليه السّلام - رسيد . چون ابراهيم را - عليه السّلام - وفات آمد ، تابوت به اسماعيل سپرد كه مهين ( 7 ) فرزندانش بود . چون اسماعيل را وفات آمد ، به نزديك پسرش قيدار بنهاد . فرزندان اسحاق با او منازعه كردند ، گفتند : نبوّت از شما رفت ( 8 ) تابوت با مادهى ( 9 ) ، از آثار نبوّت جز اين نور با شما نماند ، يعنى نور محمّد - صلَّى اللَّه عليه و آله [ 333 - ر ] . قيدار گفت : اين وصيّت پدر من است و من به كس ندهم . روزى خواست تا سر آن تابوت باز كند نتوانست و راه نيافت بر آن ، و منادى او را ندا كرد كه : يا قيدار ! سر اين تابوت مگشاى كه تو را بر آن سبيل نيست ، سر او نگشايد مگر پيغامبرى . اين تابوت ( 10 ) بر گير و با نزديك پسر عمّت بر - يعقوب اسرائيل اللَّه ، و به دو سپار . او برخاست و تابوت بر گردن نهاد و از زمين حرم بيامد و روى به كنعان نهاد و يعقوب به كنعان بود . چون قيدار ( 11 ) به نزديك يعقوب رسيد ، تابوت صريرى ( 12 ) و آوازى بكرد كه يعقوب بشنيد ، فرزندان را گفت : سوگند مىخورم كه قيدار ( 13 ) آمد و تابوت آورد ، برخيزى تا به استقبال او رويم . آنگه برخاست و فرزندان با او برفتند .
--> ( 1 ) . دب ، آج : پرامن . ( 2 ) . مب كه . ( 3 ) . آج : اخوال . ( 4 ) . آج : نور سيماى . ( 5 ) . مب بر . ( 6 ) . مج ، وز ، دب ، مب ، مر و . ( 7 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : مهتر . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها : برفت . ( 9 ) . آج : تابوت بايد به ما دهى ، لب : تابوت ما به ما دهى . ( 10 ) . مب ، مر را . ( 11 ) . اساس ، مج ، وز : قيذار . ( 12 ) . مج ، وز : صيرگرى . ( 13 ) . مج ، وز : قيذار .