الشيخ أبو الفتوح الرازي

355

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

بنيامين ( 1 ) بن يعقوب بود ، گفتند : مردى دبّاغ بود اديم كردى . عكرمه و سدّى گفتند : سقّا بود ، به چهار پاى ( 2 ) آب كشيدى از نيل . و گفته‌اند : مكارى بود ، خربنده بود ، خرش گم شد . در طلب خر مىگرديد با غلامى از آن پدرش ، به در سراى اشمويل ( 3 ) رسيدند ، غلام گفت : اگر در نزديك اين پيغامبر شويم ( 4 ) ، باشد كه ما را خبر دهد از احوال اين چهار پاى . در سراى رفتند ، و آن قرن پيش اشمويل ( 5 ) نهاده بود ( 6 ) و روغن در وى . چون طالوت از در سراى در شد ، و وجوه و اعيان بنى اسرايل حاضر ( 7 ) ، روغن ( 8 ) جوشيدن گرفت . طالوت بنشست و خواست تا حديث چهار پاى كند . اشمويل ( 9 ) در او نگريد ، گفت : بر پاى خيز . او بر پاى خاست ، [ 330 - پ ] آن عصا به بالاى او باز گرفت هم بالاى او ( 10 ) بود . گفت : پيش من آى . طالوت ، پيش ( 11 ) رفت ، آن روغن قدس بر سر او ريخت روغن گرد سر او چون اكليلى مىگشت ، و هيچ به روى ( 12 ) او فرو ( 13 ) نيامد . سر او به آن روغن مدهّن كرد و گفت : برو كه تو پادشاه بنى اسرائيلى ( 14 ) . گفت : چگونه ؟ گفت : خداى تعالى مرا فرموده است كه تو را پادشاه ( 15 ) بنى اسرايل كنم . گفت : يا رسول اللَّه ! دانسته باشى كه من از نزديكترين اسباط بنى اسرائيلم و از جمله اشراف ايشانم ؟ گفت : بلى . گفت : آيت و علامت اين حديث چيست ؟ گفت : آن است كه تو با خانه شوى ، پدرت چهار پاى باز يافته بود . آنگه اشمويل ( 16 ) بنى اسرايل را گفت : * ( إِنَّ اللَّه قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً ) * ، خداى

--> ( 1 ) . فق : بنيامين . ( 2 ) . مج ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : چهار پا . ( 16 - 9 - 3 ) . مج ، دب ، اشموئيل . ( 4 ) . آج ، لب ، مب : شوم . ( 5 ) . دب : اشموئيل . ( 6 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : نهاده بودند . ( 7 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، مر آن ، فق ، مب بودند . ( 8 ) . دب در آن قرن . ( 10 ) . دب : هم بالا با او ، فق : هم به بالاى او . ( 11 ) . دب او . ( 12 ) . اساس : به روى / به روى ، مب ، مر : بر روى . ( 13 ) . فق : فرود . ( 14 ) . دب : پادشاهى به بنى اسرائيلى ، آج ، لب : پادشاهى ببنى اسرائيل . ( 15 ) . مج ، دب : بپادشاه ، وز : بپادشاهى .