الشيخ أبو الفتوح الرازي
60
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
هر وقت كه دلش تنگ شدى از قوم ، محاسن خود به دست گرفتى و گفتى : ما ينتظر اشقاها ان يخضبها من فوقها بدم ، چه انتظار مىكند آن شقيترين امّت كه خضاب كند اين محاسن سپيد را از خون اين سر ، و دست بر سر نهادى و بر محاسن ، و چون پسر ملجم را بديدى گفتى : اشدد حيازيمك للموت فانّ الموت لاقيك ( 1 ) و لا تجزع من الموت اذا حلّ بواديك ( 2 ) و مانند اين اخبار كه از او روايت كردهاند . آنگه قديم - جلّ جلاله - [ 115 - ر ] خبر داد كه : ايشان هرگز تمنّاى مرگ نكنند به آن عمل كه ايشان كردهاند . « لن » ، نفى فعل مستقبل را باشد ، و تمنّا قول الرّجل لما كان ليته لم يكن و لما لم يكن ليته كان . تمنّا آن باشد كه كسى گويد چيزى را كه باشد كاشكى نبودى ، يا آن را كه نباشد كاشكى بودى . * ( بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ ) * ، اضافهء فعل با دست كردن ( 3 ) با آن كه فعل از جمله ( 4 ) واقع است براى آن است تا مؤكّد كند كه فعل اوست - چنان كه بيان كرديم . عبد اللَّه عبّاس گفت : اگر تمنّاى مرگ كردندى ، لغصّ ( 5 ) كلّ انسان منهم بريقه ، هر يكى را از ايشان آب دهنش در گلو بماندى تا به مردن تا بر روى زمين هيچ جهود ( 6 ) نماندى ، و اين از جمله معجزات رسول بود كه خبر داد از غيب و نابوده و مخبر بر وفق خبر بود ، و صدق بود و اين خبر درست نيايد الَّا به وحيى از عالم الغيب - تبارك و تعالى . * ( وَاللَّه عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ ) * ، و خداى داناست به ظالمان تا بدانند كه اين خبر كه داد از علم داد ايمن باشند كه مخبر به خلاف خبر نخواهد بودن . آنگه باز نمود حق تعالى كه : بيرون از آن تمنّاى مرگ نكنند در همه جهان از ايشان حريصتر بر زندگانى نيابى . * ( وَلَتَجِدَنَّهُمْ ) * ، كوفيان گفتند : قسم اين جا مضمر
--> ( 1 ) . كذا در اساس و همهء نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( ج 1 / 258 ) : لاقيكا . ( 2 ) . كذا در اساس و همهء نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( ج 1 / 258 ) بواديكا . ( 3 ) . مر : بايست كردن . ( 4 ) . مب جوارح . ( 5 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب : يغص . ( 6 ) . مج ، وز : جهودى .