الشيخ أبو الفتوح الرازي
26
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
فرو برد . ابن دريد ( 1 ) گفت : وادى است در دوزخ از خون و ريم . عبد اللَّه عبّاس گفت : كنايت است از سختى عذاب . ابن كيسان گفت : « ويل » كلمتى است كه هر متفجّعى مصيبت زده بگويد ، چنان كه مىگويد : ويله و ويلا له و ويل له و ويح له و ويب له و ويس له ، اين جمله لغتهاست در اين معنى . * ( لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ) * ، كتابت مىنويسند به دست خود و فايدهء قيد زدن ( 2 ) كتابت به دست و تعليق او كردن به اين عضو ، و كتابت جز به دست نتوان نوشتن ، آن است تا باز نمايد كه اين فعل ، ايشان [ 105 - ر ] تولَّا كردند و كسى ديگر نكرد ، بل بر حقيقت فعل ايشان بود و به آلت و محلّ قدرت خود كردند ، چنان كه گفت : ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ يَداكَ ( 3 ) . . . بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ ( 4 ) . . . ، و چنان كه در مثل بغداديان ( 5 ) هست : يداك اوكتا و فوك نفخ ، در حق مردى كه خيكى دميده پر از باد ( 6 ) بر سينه بست و به دجله فرو شد ( 7 ) . فرياد مىخواست و بانگ مىداشت ( 8 ) . يكى گفت : يداك اوكتا و فوك نفخ ، دستهاى تو گره زد و دهن تو دميد ، يعنى فعل تو است فعل جز تو نيست ، گناه تو است ( 9 ) سخت بايست بستن . اى سبحان اللَّه ! همه عاقلان مىدانند كه آنچه كسى كند به دست خود از خير و شرّ مدح و ذمّ آن با او راجع باشد و چون با خداى رسد اين قضيّه ( 10 ) بگردد ( 11 ) ، فعل خير و شر در بنده خداى كند و مدح و ذمّ با بنده راجع باشد ، اين خلاف معقول است . و اين براى تأكيد باشد و مبالغه در اضافت فعل با فاعلش ، چنان كه گويند . مشيت برجلي ، و اخذت بيدي ، و رأيت بعيني ، و سمعت بأذني ، به پاى خود رفتم ، و به دست خود گرفتم ، و به چشم خود ديدم ، و به گوش خود شنيدم ، چه معلوم است
--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها : ابن زيد . ( 2 ) . وز : زان ، دب ، آج لب ، فق ، مر . فيدرون ، مب : قبدون . ( 3 ) . سورهء حج ( 22 ) آيهء 10 . ( 4 ) . سورهء آل عمران ( 3 ) آيهء 182 و سورهء انفال ( 8 ) آيهء 51 . ( 5 ) . آج ، لب ، فق ، مب به آن . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز وز سر بسته . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها : مىشد . ( 8 ) . مج : برداشت ، دب : مىكرد . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها : تو راست . ( 10 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب : قصّه . ( 11 ) . مج ، وز : بكرد و .