الشيخ أبو الفتوح الرازي

22

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

امير المؤمنين - عليه السّلام - گفت : من آمدم تا به زير حصن و رايت رسول در زير حصن بردم راست . چون مرا ديدند ، خوفى عظيم در ايشان افتاد ، يكى مىگفت : جاءكم صاحب عمرو ، و يكى مىگفت : اقبل اليكم قاتل عمرو ، يكى از كنار ( 1 ) حصن آواز داد : قتل علىّ عمرا صاد علىّ صقرا ، قصم علىّ ظهرا ، هتك علىّ سترا ، ابرم علىّ امرا ، و مضطرب شدند . من بدانستم كه ايشان بترسيدند ، و خداى ايشان را مخذول كرد . چون ساعتى بود ( 2 ) ، به كنار حصن آمدند سفاهت مىكردند و دشنام مىدادند . من خواستم كه پيش رسول باز شوم ، و او را به علَّتى برگردانم تا آن سخنها نشنود . من در اين عزم بودم ، ( 3 ) رسول - عليه السّلام - فرا ( 4 ) رسيد و آن بشنيد ، آواز داد كه : يا اخوة القردة و الخنازير انّا إذا نزلنا بساحة قوم ، فساء صباح المنذرين ( 5 ) ، گفت : اى برادران بوزنگان ( 6 ) و خوكان ! ما چون به پيرامن قومى فرود آييم ، بامداد ايشان بد باشد . ايشان چون اين بشنيدند گفتند : يا ابا القاسم ! ما كنت جهولا و لا سبّابا ، اى ابو القاسم ! تو هرگز جاهل و دشنام دهنده نبودى . رسول - عليه السّلام - از كرم خود به شرم بر افتاد ، فرجع القهقرى ، به پس ( 7 ) باز شد و باستاد ( 8 ) . ايشان با يكديگر گفتند : اين حديث محمّد را كه گفته باشد ؟ همانا از شما خاسته باشد ، * ( أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِما فَتَحَ اللَّه عَلَيْكُمْ ) * ، چنين حديثها مىگويى با ايشان به حكمى كه خداى بر شما كرد تا با شما حجّت مىآرند و به وقت مخاصمه بر شما حجّت مىكنند . * ( أَ فَلا تَعْقِلُونَ ) * ، شما خود عقل ندارى كه چنين سخنها با دشمنان و خصمان نقل كنى [ 104 - ر ] ! آنگه خداى تعالى بر ايشان رد كرد كه : * ( أَ وَلا يَعْلَمُونَ ) * ، ايشان نمىدانند ، * ( أَنَّ اللَّه يَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَما يُعْلِنُونَ ) * ، كه خداى داند آنچه ايشان پنهان دارند و آنچه آشكارا دارند ؟

--> ( 1 ) . مج : كفّار . ( 2 ) . دب ، آج ، لب : شد . ( 3 ) . مر ، فق كه . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مب ، مر : فراز . ( 5 ) . اشاره است به سورهء صافّات ( 37 ) آيهء 177 . ( 6 ) . دب ، آج ، مر : بوزينگان . ( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : پيش . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها : بايستاد .