الشيخ أبو الفتوح الرازي
285
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
لغت ، و حدّ ظلم هر ضررى بود محض كه در او نفعى نبود و دفع مضرّتى نبود ، لا عاجلا و لا آجلا ، نه معلوم و نه مظنون و مستحق نبود ، و در حكم چنان نبود ( 1 ) كه گويى از فعل مضرور است ، و چنان نبود كه پندارى از جهت غير فاعل ضرر است . و قصّهء آيت و حديث ساختن گوساله آن است كه ، راويان اخبار و اهل سير گفتند : چون خداى تعالى فرعون را هلاك كرد و ملك و ملك او به ميراث به بنى اسرايل داد ، موسى را گفتند : ما را كتابى بايد كه در او حرام و حلال باشد ، تا ما بر آن كار كنيم و ما را شرفى و ذكرى باشد . موسى - عليه السّلام - گفت : چون من بروم به مناجات به ميقات خداى تعالى ، از او در خواهم تا اگر صلاح داند مرا كتابى دهد كه در او احكام حلال و حرام باشد . آنگه برفت و هارون را به خلافت بر جاى خود بنشاند و قوم را به چهل روز وعده داد . در مدّت غيبت او مردى منافق بود در امّت او نام ( 2 ) سامرى ، و گفتند : سامرى لقب او بود و نامش ميخا ( 3 ) بود . عبد اللَّه عبّاس گفت : نامش موسى بن ظفر بود و زرگر بود و از اهل جاجرمى ( 4 ) بود ، و گفتهاند : از اهل با كرمى ، بيامد و بنى اسرايل را گفت : اين حليها كه شما از قبطيان بستده اى شما را حلال نيست ، چه آن غنيمت است و آن بر شما حرام بود . گفتند : پس چه بايد كردن ؟ گفت : حفره اى ببايد كندن و در آن جا نهادن تا موسى باز آيد . گفتند همچنين كنيم ، و چنان كردند . روايتى دگر آن است كه : آتشى بر افروخت و گفت : همه به يارى و در اين آتش اندازى . و در يك روايت آن است كه : پيش از آن سامرى جبريل را ديده بود بر اسپى نشسته كه آن را فرس الحيوة گفتندى ، و او جبريل را بديد ( 5 ) براى آن كه از آن كودكان بود كه در عهد فرعون كه او كودكان را مىكشت ، و مردم كودكان را در كوهها و غارها و شكاف سنگها پنهان مىكردند . جبريل - عليه السّلام - بيامدى و
--> ( 1 ) . مر : بود . ( 2 ) . مج ، دب ، آج ، لب ، وز او . ( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : ميخان . ( 4 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 1 / 189 ) : با جرمى . ( 5 ) . مج : ديدى .