الشيخ أبو الفتوح الرازي
241
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
و اين قولى مليح است . اگر گويند ظاهر اين كه گفت : * ( أَوَّلَ كافِرٍ ) * ، چنان مىنمايد كه اگر دوم كافر باشند تا آخر كافر روا باشد ، گوييم : اين قول به دليل الخطاب بود ، و قول به دليل الخطاب باطل است بنزديك ما و بيشتر اهل علم از محقّقان . اگر گويند : دليل الخطاب چه باشد ؟ گوييم : آن كه استدلال كند به وجود ( 1 ) چيزى بر نفى جز آن ، چنان كه گويد . من دخل داري اكرمته ، هر كه در سراى من آيد اكرامش كنم ، دليل نكند بر آن كه هر كس كه در سراى او نشود مستحقّ اكرام نبود از او ، براى آن كه اين حكمى منفصل است از آن ، و از اين جا بيش از اين مفهوم نباشد كه هر كه در سراى ( 2 ) شود مستحقّ اكرام بود ، و هر كه در سرا نشود حكم او موقوف باشد بر دليلى دگر . و آنان كه به دليل الخطاب گويند ، خلاف اين گويند ( 3 ) : هر كه در سراى نشود نشايد كه او را اكرام كند ، و اين از ظاهر خطاب دانيم ، و بطلانش آن است كه بيانش كرديم ، و براى آن اين قدر شرح داديم كه در اين كتاب از اين معنى بسيار خواهد بودن ( 4 ) تا خوانندهء اين كتاب واقف باشد ( 5 ) . و جواب ديگر از سؤال آن است كه : اين طريقتى است عرب را در فصاحت معروف ، و مراد از اين مبالغه باشد ، و مراد آن است كه كافر مشوى به او ، نه به اوّل نه به آخر ، و اين چنان است كه گويند : فلان غير سريع الى الخنا ، فلان سريع نيست به فحش ، مراد نفى فحش باشد بر جملهء نه نفى سرعت . و گويند : قلّ ما رأيت مثله ، چون او كم ديدم ، و معنى آن است كه : چون او نديدم نه قليل و نه كثير ، و چنان كه شاعر گويد : من اناس ليس في اخلاقهم عاجل الفحش و لا سوء الجزع [ 70 - ر ] غرض او نه نفى عاجل فحش است دون آجل ، بل نفى فحش و جزع است بر ساير وجوه . و جواب سوم ( 6 ) آن است كه : تخصيص اوّل براى آن كرد تا ديگران كه
--> ( 1 ) . مب نفى . ( 2 ) . مب ، مر او . ( 3 ) . دب ، وز گويند . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها : خواهد آمد . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز دب بر او . ( 6 ) . مج : سهام .