الشيخ أبو الفتوح الرازي

204

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

باشد و « انبأته » و « نبأته » ( 1 ) واحد ، و نبأته كذا و بكذا . و اين هر دو فعل متعدّى باشد به سه مفعول ، و در آيت به دو مفعول تعدّى كرده است . و خلاف نيست ميان محقّقان در آن كه اين امر بر حقيقت نيست ، چه اگر امر بودى ، تكليف ما لا يطاق بودى ، و نشايد تا خداى تعالى اين را مريد باشد ( 2 ) . و بعضى گفتند : امر است ، و لكن مشروط ، و شرط اين است كه : * ( إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ) * ، اگر آن شرط حاصل باشد امر است ، و اگر حاصل نشود امر نبود . و خلاف كردند در معنى * ( إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ) * ، قولى آن است كه : * ( إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ) * ، اگر شما راست گويى ( 3 ) در آن كه گفتى كه بنى آدم در زمين فساد كنند و خون نا حقّ ريزند ، و اين تعريض باشد به آن كه ، ما اوليتريم كه در زمين خليفه باشيم ، پس معنى آن است كه : اگر شما صادقى در اين دعوى كه خلافت به شما لايقتر است ، و اين قول سدّى است و عبد اللَّه عبّاس و عبد اللَّه مسعود . قولى دگر آن است كه : اگر شما راست گويى ( 4 ) در آنچه گفتى ، همانا ما عالمتر باشيم براى تقدّم روزگار . و قول درستتر آن است كه ، معنى آن است كه : خبر دهى اگر دانى ، و به جاى ( 5 ) آن گفت : * ( إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ) * ، براى آن كه ايشان خبر نتوانند دادن بر وجهى كه مخبر چون خبر بود ، و خبر صدق بود الَّا پس از آن كه دانند ، و اين قول حسن بصرى است و عمر و عبيد و اختيار ابو على الجبّائىّ - و اللَّه اعلم بمراده . در اخبار ( 6 ) چنين آمد كه : چون خداى تعالى خواست تا فضل آدم به فريشتگان نمايد ، بفرمود تا منبرى در آسمان هفتم بنهادند و بر بالاى آن كرسى قدس بنهادند ، و فريشتگان را حاضر كرد ، و آدم را فرمود تا بر آن منبر شد ، و بر سبيل امتحان فريشتگان را گفت : * ( أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ ) * [ 56 - پ ] ، ساليان دراز است تا شما اين چيزها مىبينيد ، مرا خبر دهى به نام اين چيزها اگر دانى . ايشان به عجز و قصور اقرار

--> ( 1 ) . مج ، وز ، مب ، مر به معنى . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها و نه آدم عليه السّلام . ( 3 ) . مج : راست گفتيد ، دب : راستيگرى ، آج ، لب ، فق ، مب : راستى گيرى ، مر : راست گيريد . ( 4 ) . مج ، دب ، وز : راستيگرى ، آج ، لب ، فق ، مب : راستى گيريد . ( 5 ) . مر : و براى . ( 6 ) . مج ، دب ، آج ، لب ، فق ، وز : خبر ، مب ، مر : خبرى .