الشيخ أبو الفتوح الرازي
173
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
اصل درختانش از زر باشد و شاخهاى آن از لؤلؤ و زبرجد و ياقوت . اگر ايستاده بود ، دست به ميوهء [ او ] ( 1 ) رسد ، و اگر نشسته بود همچنين و اگر خفته باشد ، شاخ سر فرود آورد تا او ميوه باز كند ، و ذلك قوله تعالى : وَذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْلِيلًا ( 2 ) . ابو سعيد خدرىّ روايت كند كه رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - گفت : در بهشت مرغان باشند ، هر مرغى را هفتاد هزار پر بود . صحنى در پيش مرد بنهند ، آن مرغ بيايد و بر آن صحن افتد و پرها بيفشاند ، از هر پريش لونى طعام بيرون آيد از برف سپيدتر و از كره نرمتر و از انگبين شيرينتر كه آن الوان بهرى با ( 3 ) بهرى نماند . * ( وَلَهُمْ فِيها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ ) * ، و ايشان را جفتانى باشند پاكيزه . زوج مرد را و زن را گويند . پاكيزه باشند از ريبت و تهمت ، و گفتهاند : پاكيزه باشند از بول و غايط و منى و حيض و استحاضه و آب دهن و آب بينى و جمله مكاره . و رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله - گفت : حور العين در بهشت به غنا گويند : نحن خيرات حسان خلقنا لأزواج كرام ، ما زنان با خير و جماليم ، ما را براى شوهرانى كريم آفريدهاند ، نحن الخالدات فلا نموت ابدا و نحن النّاعمات فلا نبؤس ابدا و نحن الرّاضيات فلا نسخط ابدا ، ما پايندگانيم ( 4 ) كه بنميريم هرگز ، و ما به نعمت پروردگانيم ( 5 ) كه به سختى نرسيم هرگز ، و ما خشنودانيم كه خشمگين نشويم هرگز . چون جفت خود را [ 45 - ر ] بيند ، گويد ( 6 ) : انت لي و انا لك لم تر عيناي مثلك ، تو مرايى و من تو را ، چشمهاى من چون تو ( 7 ) نديد . سعيد بن عامر روايت كند كه ، رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله - گفت : اگر زنى از زنان بهشت يك بار سر به دنيا فرود آرد ، همهء زمين پر از بوى مشك شود و نور از آفتاب و ماه بستاند . و عبد اللَّه عبّاس روايت كند كه : اگر يكى از حور العين خيو در هفت دريا فگند ، آب دريا جمله عذب شود ، و به صيانت به آن جا باشد ( 8 ) كه خداى تعالى
--> ( 1 ) . اساس : ندارد ، از مج افزوده شد . ( 2 ) . سورهء دهر ( 76 ) آيهء 14 . ( 3 ) . مج ، آج ، لب ، فق ، وز ، مب : وا . ( 4 ) . مج ، وز ، مب : بندگانيم ، ها : زندگانيم . ( 5 ) . فق : پرورندگانيم . ( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر ، ها : بينند ، گويند . ( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، ها : تويى . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها ، بجزها : باشند .