الشيخ أبو الفتوح الرازي
141
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
كردند و كفر آوردند . پس نور ايشان وعده و اطماع و نشر اوصاف او بود . و ظلمت از پس نور ، كفر ايشان بود به ( 1 ) رسول پس اين احوال . و ضحّاك مىگويد : معنى اين آيت هم آن است كه معنى آن آيت كه خداى تعالى گفت : كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّه . . . ( 2 ) ، اى لحرب رسول اللَّه ، كه هر گه كه آتش كالزارى ( 3 ) بر كنند ، چون مستوقد آتش ( 4 ) در اين آيت أَطْفَأَهَا اللَّه ، خداى فرو نشاند ، چنان كه گفت : * ( ذَهَبَ اللَّه بِنُورِهِمْ ) * ، و اين وجهى است به صواب و سداد نزديك . آنگه خداى تعالى ايشان را وصف كرد به صفاتى مذمومه ، گفت : * ( صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ ) * . « فعل » ، جمع افعل صفت باشد ، قياسى مطَّرد ، و مؤنّث را فعلى گويند ، و « فعل » جمع مذكّر و مؤنّث باشد ، يقول ( 5 ) : رجل اصمّ ابكم اعمى ، و امرأة صمّاء بكماء عمياء ، و رجال و نساء صمّ بكم عمى . و در شاذّ خواندهاند : [ صمّا ] ( 6 ) بكما ، عميا ، به نصب بر حال ، على تقدير : تركهم صمّا بكما عميا . و گفتهاند : نصب على الذّم بود ، و « صمم » ، [ 33 - پ ] انسداد خرقت ( 7 ) گوش باشد به آفت ، و سنگ خاره را كه مجوّف نباشد ، « صخرهء صمّاء » گويند ، و سر شيشه را « صمام » گويند ، و عزم سخت درست را « عزم مصمّم » گويند ، و « صميم » هر چيز ( 8 ) خالص او باشد . و « بكم » و « خرس » آفت بود در آلت كلام ، و گفتهاند : ابكم آن باشد كه لال زايد از مادر ، و ابكم گويند بر سبيل مجاز كسى را كه فصيح نباشد . و اصل « عمى » ، آفت چشم باشد ، چنان كه چيزى نبيند با آن ، و در چشم حقيقت بود بلا خلاف ، و در دل به ظاهر استعمال حكم حقيقت كنند او را تا دليلى بر خاستن كه مجاز است . و « تعميه » ، در كلام ايهام ( 9 ) و ترك بيان بود . و « معمّا » ، كلامى بود
--> ( 1 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، وز ، مب ، مر : بر . ( 2 ) . سورهء مائده ( 5 ) آيهء 64 . ( 3 ) . مج : كارزارى ، ديگر نسخه بدلها : كارزار . ( 4 ) . مج را . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : تقول . ( 6 ) . اساس : ندارد ، از مج افزوده شد . ( 7 ) . كذا : در اساس ، همهء نسخه بدلها : خرقه ، چاپ شعرانى ( 1 / 90 ) : خرق . ( 8 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : چه . ( 9 ) . كذا در اساس ، همهء نسخه بدلها : ابهام .