السيد الطباطبائي

مقدمة 6

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي )

و اين بنده چند اثر ديگر كه برخى از آنها فلسفى بود تاليف و منتشر كردم ولى خودم در حيرتم كه چرا كار اصول فلسفه همچنان بتاخير مىافتاد . مىگويند و درست مىگويند كه الامور مرهونه به اوقاتها يعنى حوادث و پديده هاى جهان در گرو وقت و زمان ويژه خويشند هر پديده اى زمان مخصوص به خود دارد و جز در آن زمان امكان وجود ندارد . جهان همچون درختى عظيم و تناور و بارده است و حوادث و پديده ها ميوه هاى اين درخت تناورند مراحلى بايد طى شود و شرايطى بايد تغيير كند و مهلتهائى بايد بگذرد كه ميوه از بطن درخت بر دامن شاخ ظاهر شود و مدتى ديگر خواه ناخواه بايد سپرى شود تا آن ميوه برسد و آماده چيدن گردد . مادر روزگار همواره در كار حادثه زائى است هر زايشى معلول يك لقاح و يك مهلت و مدت است كه ما آن را زمان باردارى مىناميم در اين مدت و مهلت اعضا و جوارح كودك خلق و تكميل مىشود و هم در خلال اين مدت و مهلت است كه غذاى مطبوعى بنام شير در پستان مادر تهيه و تدارك مىگردد و شرائط زايش و وارد صحنه شدن يك مولود جديد فراهم مىشود . درست است كه ميان عرضه و احتياج در دستگاه عظيم خلقت ارتباط مستقيم است و همين كه بخت نو فرزند نو بزايد طبعا خون تبديل بشير شيرين مىگردد ولى اين تبديل و تبدلها نتيجه يك سلسله فعل و انفعالهاى تدريجى است كه نيازمند به زمان و مهلت و مدت است آرى مهلتى بايست تا خون شير شد . پيوند پديده ها با زمانى كه بايد مانند پل از آن عبور كنند و زمانى كه بايد در بستر آن قرار گيرند و در دامن آن بشكفند آن چنان عميق است كه